کد خبر: 1696

در میان امواج؛ روایت علی فخری از لحظات اولیه حمله به ناو دنا

رزم‌نواز ناو دنا از لحظه اصابت اژدر به ناو دنا، ترک شناور، نجات بازماندگان و شهادت همکاران خود در آن شب روایت می‌کند.

به گزارش ایثارنیوز، سفر ناو دنا به هند قرار بود مأموریتی برای شرکت در یک برنامه بین‌المللی با محوریت صلح و دوستی باشد؛ مأموریتی که «علی فخری»، ناو استوار نیروی دریایی، نیز به عنوان یکی از اعضای گروه رزم‌نوازان در آن حضور داشت.

اما در مسیر بازگشت، حمله به ناو همه‌چیز را تغییر داد. فخری از لحظاتی می‌گوید که ناو هدف قرار گرفت، از تلاش برای خروج از شناور، ساعت‌هایی که در میان امواج در انتظار امداد گذشت و همکارانی که دیگر هرگز به خانه بازنگشتند.

از موسیقی تا مأموریت دریایی

علی فخری از سال‌های جوانی به دریانوردی و زندگی نظامی علاقه داشت. حضور در نیروی دریایی برای او با سختی‌هایی مانند دوری از خانواده، شرایط دشوار دریا و مأموریت‌های طولانی همراه بود، اما خودش این سختی‌ها را بخشی از انتخابی می‌دانست که برای خدمت به کشور انجام داده بود.

در اواسط دی‌ماه، فخری برای مدت کوتاهی به مرخصی رفت تا در کنار خانواده باشد. پس از پایان مرخصی، دوباره به محل خدمت بازگشت؛ این بار برای مأموریتی متفاوت.

او به عنوان «رزم‌نواز» به ناو دنا معرفی شد. شناور‌های نیروی دریایی معمولاً گروه موسیقی ثابت ندارند، اما در برخی مأموریت‌های رسمی و بین‌المللی، تعدادی از نوازندگان برای اجرای برنامه‌های نظامی و فرهنگی انتخاب می‌شوند.

فخری همراه با ۹ نوازنده دیگر از پایگاه‌های مختلف بندرعباس، جاسک و چابهار به ناو دنا پیوست. مقصد آنها شهر ویشاخاپاتنام هند بود تا در برنامه «میلان ۲۰۲۶» با محوریت صلح و دوستی شرکت کنند.

مأموریت طبق برنامه انجام شد و ناو دنا پس از پایان برنامه، راه بازگشت به ایران را در پیش گرفت.

شبی که خواب به چشم کسی نیامد

در مسیر بازگشت، نگرانی از احتمال حمله دشمن وجود داشت. به گفته فخری، آن شب فضای ناو متفاوت بود و بسیاری از نیرو‌ها آماده وقوع حادثه بودند.

برای پرسنل، آموزش‌های فوری برگزار شد تا در صورت حمله، نحوه پناه گرفتن و استفاده از تجهیزات نجات را بدانند.

فخری می‌گوید از شدت خستگی، در نهایت برای استراحت به محل خوابگاه رفت. جلیقه نجاتش را نیز کنار گذاشته بود تا چند دقیقه‌ای بخوابد.

اما این استراحت کوتاه بیشتر از چند لحظه طول نکشید.

ناگهان صدای انفجاری مهیب در ناو پیچید. صدایی که به گفته او، شبیه برخورد شناور با یک صخره بزرگ بود. در میان فریادها، صدای «زدند! زدند!» شنیده می‌شد. دستور ترک ناو صادر شد.

فخری از خوابگاه خارج شد و برای بستن جلیقه نجاتش آماده شد. در همین لحظه، انفجار دوم رخ داد و اژدر دیگری به بدنه ناو اصابت کرد.

او این لحظه را این‌طور به یاد می‌آورد: «ناو مثل الاکلنگ شد و ما برای لحظه‌ای روی هوا ماندیم.»

پس از اصابت دوم، آب با سرعت وارد بخش‌های مختلف شناور شد. ناو دنا در مدت کوتاهی تعادل خود را از دست داد و غرق شد.

یک ساعت در میان امواج

پس از غرق شدن ناو، فخری و تعدادی از نیرو‌های دیگر خود را به آب رساندند. آنها حدود یک ساعت در میان امواج ماندند و منتظر رسیدن نیرو‌های امدادی بودند.

شرایط برای همه یکسان نبود. برخی جلیقه‌های نجات آسیب دیده بود و تعدادی از نیرو‌ها نیز به دلیل شدت حادثه فرصت استفاده از تجهیزات نجات را پیدا نکرده بودند.

بازماندگان برای جلب توجه کشتی‌های اطراف تلاش می‌کردند. با سوت زدن، علامت دادن و هر وسیله‌ای که در اختیار داشتند، سعی می‌کردند کشتی‌های عبوری را متوجه خود کنند.

فخری می‌گوید چند کشتی تجاری و لنج از نزدیکی آنها عبور کردند، اما واکنش مورد انتظار را نشان ندادند.

در یکی از این موارد، یک لنج ماهیگیری سریلانکایی به سمت آنها نزدیک شد و برای لحظاتی امید نجات در میان بازماندگان ایجاد کرد، اما لنج پس از نزدیک شدن، مسیر خود را تغییر داد و از آنها دور شد.

با گذشت زمان، وضعیت قایق‌های نجات نیز نامناسب‌تر می‌شد و نگرانی از طولانی شدن عملیات امداد افزایش پیدا می‌کرد.

در همین شرایط، دو ناو نظامی به سمت بازماندگان حرکت کردند.

نزدیک شدن شناور‌ها در ابتدا نگرانی تازه‌ای ایجاد کرد. بازماندگان نمی‌دانستند این شناور‌ها متعلق به کدام کشور هستند و آیا احتمال حمله دیگری وجود دارد یا نه.

پس از شناسایی و مشخص شدن هویت ایرانی نیرو‌های حاضر در آب، عملیات امداد آغاز شد. نیرو‌های نظامی، بازماندگان را از آب خارج کردند و پیکر‌های شهدا نیز جمع‌آوری شد.

ساعاتی بعد، نجات‌یافتگان برای دریافت خدمات درمانی به بیمارستان منتقل شدند.

پیکر‌هایی که دو روز بعد پیدا شدند

نجات بازماندگان پایان این حادثه نبود. خانواده‌ها همچنان منتظر بازگشت پیکر‌های نیرو‌هایی بودند که در جریان غرق شدن ناو دنا جان باخته بودند.

جست‌و‌جو برای یافتن پیکر‌ها ادامه داشت و پس از دو روز، تعدادی از پیکر‌های باقی‌مانده توسط ناو سریلانکایی پیدا شد.

برای فخری، بازگشت به ایران به معنای پایان مأموریت نبود. او همراه خود خاطرات همکارانی را آورد که در همان سفر، دیگر فرصت دیدن خانواده‌هایشان را پیدا نکردند.

او برای یک مأموریت بین‌المللی و همراه با گروه رزم‌نوازان راهی هند شده بود؛ اما سفر بازگشت، شکل دیگری پیدا کرد.

ناو دنا به مقصد نرسید و بخشی از نیرو‌های آن نیز در همان آب‌ها ماندند. آنچه برای بازماندگان باقی ماند، خاطره یک مأموریت، صدای انفجار‌هایی که هنوز در ذهنشان تکرار می‌شود و جای خالی همکارانی است که قرار بود همراه آنها به خانه برگردند.

انتهای پیام/ 

مرتبط ها