✕
کد خبر: 1837

پسرم ناخداست

سعید فتح‌اللهی، دریابان جوان ناو جماران، در 25 سالگی در نهم اسفند ماه 1404 به شهادت رسید.

به گزارش ایثارنیوز،  «سعید فتح‌اللهی» از همان سال‌های نوجوانی در کنار پدرش کار می‌کرد و هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد تا او تنها نماند. از حدود ۱۳، ۱۴سالگی با ابزار‌های بنایی از گچ و سیمان گرفته تا ماله و شمشه آشنا شد و از اینکه با لباس کار میان مردم حاضر شود، نه‌تنها خجالت نمی‌کشید، بلکه به آن افتخار می‌کرد.

با رسیدن به سن انتخاب شغل، تصمیمش را گرفته بود؛ می‌خواست به نیروی دریایی بپیوندد. سال‌ها آرزوی پوشیدن لباس نیروی دریایی را در سر داشت و برای رسیدن به آن تلاش کرد تا سرانجام به این هدف رسید و دریابان شد.

سعید فتح‌اللهی در ۲۵سالگی به‌عنوان دریابان ناو جماران خدمت می‌کرد و برای خانواده‌اش مایه افتخار بود. مادرش هر بار قامت بلند و لباس نظامی او را می‌دید، با غرور می‌گفت: «پسرم ناخداست.»

آخرین تماس با خانواده

همه‌چیز برای سعید و خانواده‌اش به‌خوبی پیش می‌رفت تا اینکه در نهم اسفند ۱۴۰۴، در جریان حمله دشمن آمریکایی-صهیونیستی به کشور، سعید که در مأموریت روی ناو جماران در کنارک حضور داشت، بر اثر اصابت موشک به شهادت رسید.

شهادت او در حالی اتفاق افتاد که خانواده هنوز داغدار یکی دیگر از اعضای خود بودند. «دارا فتح‌اللهی»، عموی سعید و از کارکنان نیروی انتظامی، سه روز پیش از شهادت سعید در جریان درگیری با اشرار به شهادت رسیده بود.

«سعیده فتح‌اللهی»، خواهر دوقلوی شهید، درباره آخرین روز‌های زندگی برادرش روایت می‌کند: «ششم اسفند به من زنگ زد و گفت برایم شارژ بفرست؛ می‌خواهم به مأموریت کنارک بروم. از او پرسیدم برای خاکسپاری عمو نمی‌آیی؟ با ناراحتی گفت مرخصی ندارم.»

به گفته او، سعید روز بعد با مادرشان تماس گرفت. هشتم اسفند نیز، پس از پایان مراسم خاکسپاری عمویش، در حالی که اعضای خانواده در خانه دخترعمویشان جمع بودند، با آنها تماس تصویری گرفت.

خواهر شهید ادامه می‌دهد: «با همه سلام و احوالپرسی کرد؛ با دخترعموها، دخترعمه‌ها و خانواده. تماس کوتاهی بود و هیچ‌کدام فکر نمی‌کردیم این آخرین تصویری باشد که از او می‌بینیم.»

وقتی تلفن دیگر جواب نداد

غروب نهم اسفند، تلفن خانواده بار دیگر به صدا درآمد؛ اما این‌بار خبری که به آنها رسید، همه‌چیز را تغییر داد.

سعیده فتح‌اللهی می‌گوید: «زن‌داداشم تماس گرفت و گفت ناو جماران را زده‌اند. هرچه با سعید تماس گرفتیم، گوشی‌اش خاموش بود. بعضی‌ها می‌گفتند شاید مجروح شده و برای درمان به یکی از کشور‌های همسایه منتقلش کرده‌اند.»

روز‌های سختی برای خانواده آغاز شد. از یک سو امید داشتند سعید زنده باشد و از سوی دیگر، خبر‌هایی درباره شدت انفجار و دشواری شناسایی پیکر شهدا نگرانی آنها را بیشتر می‌کرد.

در نهایت از پدر سعید خواسته شد برای انجام آزمایش دی‌ان‌ای به خرم‌آباد برود. نتیجه آزمایش، حقیقت تلخ را برای خانواده روشن کرد؛ سعید به شهادت رسیده بود.

خواهر دوقلوی شهید می‌گوید: «وقتی جواب آزمایش آمد، دیگر مطمئن شدیم سعیدمان شهید شده است. سخت‌ترین لحظه زندگی‌ام همان روز بود.»

خانه‌ای که با شوخی‌های سعید گرم می‌شد

سعید ارتباط نزدیکی با خانواده داشت و هر بار که به مرخصی می‌آمد، دیدار با بزرگ‌تر‌های فامیل را در برنامه خود قرار می‌داد. رفتار صمیمانه‌ای با پدر و مادرش داشت و شوخی‌هایش فضای خانه را گرم می‌کرد.

خواهر دوقلویش با یادآوری خاطرات برادرش می‌گوید: «من و سعید دوقلو بودیم. همیشه با من شوخی می‌کرد و سربه‌سرم می‌گذاشت. حالا هر وقت عکسش را می‌بینم، هم خنده‌ام می‌گیرد و هم دلم می‌شکند.»

او از بازی‌های سعید با برادر کوچک‌ترشان نیز یاد می‌کند و می‌گوید: «وقتی با داداش کوچکم کشتی می‌گرفت، خانه را روی سرشان می‌گذاشتند. گاهی هم با هم دعوا می‌کردیم، اما چند دقیقه بعد می‌آمد و می‌گفت بیا داداشت را ببوس، یک چیزی هم آماده کن با هم بخوریم. کینه‌ای نبود؛ دلش خیلی بزرگ بود.»

شوخی‌ای که به خاطره‌ای تلخ تبدیل شد

یکی از آخرین شوخی‌های سعید، حالا برای خانواده به خاطره‌ای تلخ تبدیل شده است. چند شب پیش از شهادتش، تصویری از خودش در کنار یک خودروی قرمز در سواحل دریای عمان برای پسرعمویش فرستاد و نوشت: «اگر شهید شدم، یک بنر درست‌وحسابی برایم بزنید.»

پسرعمویش نیز در پاسخ نوشته بود که همان عکس را برای بنر انتخاب خواهند کرد. سعید با خنده جواب داده بود: «نه، این را نگذارید؛ مردم فکر می‌کنند بچه‌پولدار بوده‌ام.»

آن روز هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این شوخی چند روز بعد به یکی از تلخ‌ترین خاطرات خانواده تبدیل شود.

پیکر شهید دریابان سعید فتح‌اللهی پس از شناسایی، با حضور گسترده مردم و مسئولان تشییع و در زادگاهش، روستای تاج‌امیر از توابع بخش خاوه جنوبی شهرستان نورآباد لرستان، به خاک سپرده شد.

روستای تاج‌امیر که پیش از آن نیز داغ دو شهید را بر دل داشت، حالا سومین شهید خود را در آغوش گرفته است.

انتهای پیام/ 

مرتبط ها