به گزارش ایثارنیوز، بعضی آدمها سالها پیش از رفتنشان، از آرزویی حرف میزنند که برای رسیدن به آن لحظهشماری میکنند. شهید ناصر قاسمی از جمله همین افراد بود؛ پاسداری که حتی جراحتهای ناشی از انفجار لانچر در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نیز نتوانست او را برای مدت طولانی از سنگر خدمت دور نگه دارد. او با وجود درد ناشی از سوختگی و بر خلاف توصیه پزشکان، به محل کارش بازگشت تا سرانجام در جنگ تحمیلی رمضان به آرزوی خود، شهادت دست یابد.
الهام صیدی، همسر شهید قاسمی، در مرور خاطرات زندگی مشترکشان میگوید ناصر بارها از رسیدن به آرزوی شهادت سخن گفته بود. به گفته او، همسرش در ماههای پایانی زندگی، بیش از گذشته به انجام واجبات و مستحبات پایبند شده بود و اطرافیان نیز تغییر حالوهوای معنوی او را احساس میکردند. صیدی تأکید میکند که وقتی خبر شهادت همسرش را شنید، با وجود اندوه سنگین این فقدان، خدا را شکر کرد که ناصر به آرزویش رسیده است.
شهید ناصر قاسمی، متولد چهارم آبان ۱۳۶۶، از نیروهای سپاه انصارالمهدی (عج) زنجان بود که در ۱۳ اسفند سال گذشته، همزمان با چهارمین روز جنگ تحمیلی رمضان، به شهادت رسید. همسرش از آشنایی و ازدواج با او، دلبستگیهای خانوادگی، روحیه ایثارگری و آخرین روزهای زندگی این شهید روایت کرده است.
تشکیل زندگی مشترک
همسر شهید قاسمی درباره چگونگی آشنایی با همسرش میگوید: خانواده ناصر همسایه ما بودند و در یک محله زندگی میکردیم؛ به همین دلیل، پیش از خواستگاری شناخت نسبی از یکدیگر داشتیم. ناصر متولد چهارم آبان ۱۳۶۶ بود و بعدها برایم تعریف کرد که از دوران مدرسه مرا زیر نظر داشته و نجابت و رعایت حجاب را از دلایل علاقهاش به من میدانسته است.
او جوانی مهربان، متین و محجوب بود. ناصر پس از آنکه به این نتیجه رسید میتواند همسر مناسبی برایم باشد، از خانوادهاش، بهویژه خواهرش، خواست موضوع را با ما در میان بگذارند. پس از چند رفتوآمد خانوادگی و شناخت بیشتر از خصوصیات اخلاقی یکدیگر، به این نتیجه رسیدیم که میتوانیم زندگی خوبی در کنار هم داشته باشیم.
صیدی ادامه میدهد: سال ۱۳۸۹ نامزد کردیم و حدود یک سال و نیم بعد زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. در ۱۳ سال زندگی با ناصر، روزهای شیرین زیادی را پشت سر گذاشتیم و تولد دو فرزندمان نیز شادی خانوادهمان را بیشتر کرد؛ هرچند شهادت او این روزهای خوش را زودتر از آنچه تصور میکردیم، به پایان رساند.
مردی که از کمک به دیگران دریغ نمیکرد
همسر شهید قاسمی، مهربانی و دستگیری از دیگران را از برجستهترین ویژگیهای اخلاقی او میداند و میگوید: ناصر نسبت به خانواده و اطرافیان احساس مسئولیت زیادی داشت و اگر کسی به کمک نیاز پیدا میکرد، تا جایی که توان داشت، برای حل مشکلش قدم برمیداشت.
با وجود اینکه حقوق پاسداری کفاف همه هزینههای زندگی را نمیداد، اگر کسی از او کمک مالی میخواست، بیتفاوت نمیماند. میان دوستان و بستگان نیز به گذشت و ایثار شناخته میشد. هرگاه متوجه اختلاف یا کدورتی میان اعضای خانواده، اقوام یا دوستان میشد، تلاش میکرد میان آنها آشتی برقرار کند؛ زیرا معتقد بود یک مسلمان نباید کینه برادر و خواهر دینی خود را در دل نگه دارد.
او در پوشش به عرف جامعه پایبند بود و در عین حال به آراستگی ظاهرش اهمیت میداد. به گفته همسرش، ناصر در رفتار با دیگران نیز همواره تلاش میکرد مهربانی و احترام را سرلوحه کار خود قرار دهد.
پدری که برای آینده فرزندانش رؤیا داشت
حاصل زندگی مشترک الهام صیدی و شهید ناصر قاسمی، دو پسر به نامهای محمدعلی و امیرعلی است؛ محمدعلی ۱۲ سال دارد و امیرعلی حدود دو ساله است. همسر شهید با یادآوری روزهای حضور ناصر در کنار فرزندانش میگوید: تولد بچهها زندگی ما را رنگ دیگری بخشید. ناصر برای آینده آنها برنامههای زیادی داشت و مرتب درباره آرزوهایش برای پسرانمان صحبت میکرد.
او هر زمان فرصت پیدا میکرد، محمدعلی را به پارک، استخر یا باشگاه میبرد و تلاش میکرد اوقات فراغتش را در کنار خانواده بگذراند. با شروع جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ رمضان، فرصت حضور او در خانه کمتر شد و از این بابت ناراحتی خود را پنهان نمیکرد. همیشه میگفت روزی این دوریها را جبران خواهد کرد.
صیدی میافزاید: ناصر معتقد بود خداوند سه هدیه ارزشمند به او داده است؛ ازدواج با من و تولد محمدعلی و امیرعلی. بارها میگفت هرقدر شکرگزار خداوند باشد، باز هم نمیتواند حق این نعمتها را ادا کند.
به گفته همسر شهید، ناصر به فرزند اولشان علاقه زیادی داشت و با او فوتبال بازی میکرد و به تفریح میرفت. پس از تولد امیرعلی نیز برای روزهایی که پسر کوچکشان بزرگتر میشد، برنامه داشت و میخواست سه نفری ورزش کنند و به گردش بروند؛ آرزوهایی که با شهادتش ناتمام ماند.
همسر شهید قاسمی با اشاره به ارادت ویژه او به خاندان اهلبیت (ع) میگوید: در زنجان، عشق به امام حسین (ع) از کودکی در خانوادهها ریشه دارد و مردم برای برگزاری مراسم محرم و صفر تلاش زیادی میکنند. ناصر نیز از این فضا تأثیر گرفته بود و هر کاری از دستش برمیآمد، برای برپایی مراسم عزاداری انجام میداد.
به گفته صیدی، خانواده شهید از دوران کودکی او خاطراتی درباره این ارادت دارند؛ از جمله اینکه ناصر بخشی از پول توجیبیاش را برای مراسم محرم هزینه میکرد. این علاقه پس از ازدواج نیز ادامه داشت و در طول زندگی مشترکشان هیچگاه نذر و کمک به برگزاری مراسم عاشورا را فراموش نکرد.
او توضیح میدهد: ناصر در دو ماه محرم و صفر لباس مشکی میپوشید و اگر کسی توان مالی برای تهیه لباس نداشت، برایش لباس تهیه میکرد. هنگام برگزاری مراسم نذری نیز، بهویژه از نظر مالی، کمک میکرد. با اینکه درآمدش زیاد نبود، بخشی از آن را برای مراسم عزاداری امام حسین (ع) کنار میگذاشت و معتقد بود هرچه دارد، از خداوند و ارادت به اهلبیت (ع) است.
مجروحیتی که نتوانست او را از سنگر دور کند
همسر شهید قاسمی درباره مجروحیت همسرش در جنگ ۱۲ روزه میگوید: ناصر به رشتههای فنی علاقه داشت و تحصیلاتش را در همین حوزه تا مقطع کارشناسی ادامه داده بود؛ اما علاقه به نظام و پاسداری سبب شد به سپاه بپیوندد. با توجه به تخصص فنیاش، بهعنوان اپراتور لانچر مشغول خدمت شد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، لانچری که ناصر در آن خدمت میکرد، هدف اصابت موشک قرار گرفت و انفجار ناشی از آن باعث سوختگی صورت، دستها و پاهایش شد. پزشکان معالج تأکید کرده بودند که برای بهبود زخمها دستکم دو ماه باید استراحت کند.
صیدی میگوید: در آن مدت، من و مادر ناصر از او مراقبت میکردیم. سوختگیها درد زیادی داشت، اما هیچوقت از شرایطش شکایت نمیکرد و میگفت به خواست خدا راضی است. با این حال، دغدغه دفاع از کشور اجازه نمیداد مدت زیادی در خانه بماند.
او ادامه میدهد: ناصر حدود یک ماه زودتر از زمان توصیهشده برای استراحت، تصمیم گرفت به محل خدمتش بازگردد. معتقد بود وقتی دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی قصد آسیبزدن به کشور را دارد، نباید سنگر را حتی برای لحظهای خالی گذاشت. با وجود درد و مخالفت فرماندهاش با بازگشت زودهنگام، درمانش را نیمهتمام گذاشت و دوباره به محل کار رفت؛ تصمیمی که در نهایت به حضور دوباره او در میدان خدمت و شهادتش در جنگ رمضان انجامید.
تغییر حالوهوای شهید در روزهای پایانی
همسر شهید قاسمی از تغییر رفتارهای معنوی او در ماههای منتهی به شهادت سخن میگوید و اظهار میدارد: ناصر از قبل به نماز اول وقت و انجام واجبات و مستحبات اهمیت میداد، اما در روزهای پایانی زندگیاش این توجه بیشتر شده بود. با دقت و حساسیت بیشتری اعمال عبادی را انجام میداد و دیگران را نیز به این کار تشویق میکرد.
او بارها به من و خانوادهاش گفته بود که بهزودی شهید میشود و به آرزوی دیرینهاش میرسد؛ چراکه دوست نداشت با مرگ طبیعی از دنیا برود. حتی با وجود اینکه پیشتر در مراسم اربعین به کربلا رفته بود، بار دیگر همراه مادرش راهی این سفر شد و باور داشت که این سفر، آخرین زیارت او خواهد بود.
صیدی میافزاید: ناصر در آن سفر توجه ویژهای به مادرش داشت و تلاش میکرد به او خدمت کند. همچنین از ما میخواست اگر در حقمان کوتاهی کرده است، او را حلال کنیم؛ زیرا معتقد بود جلب رضایت دیگران در دنیا آسانتر از آخرت است.
خاطراتی از همسری مهربان و قدردان
همسر شهید قاسمی با اشاره به دشواریهای زندگی خانوادگی در دوران مأموریتهای همسرش میگوید: ناصر بهویژه در دوران جنگ، بیشتر اوقات در محل خدمتش بود. من نیز در کنار رسیدگی به امور خانه، مسئولیت مراقبت از دو فرزندمان و پیگیری درس و مدرسه محمدعلی را بر عهده داشتم. با این حال، هر زمان به خانه بازمیگشت، از من حلالیت میطلبید و تلاش میکرد زحماتم را جبران کند.
او در دوران نامزدی و پس از ازدواج نیز با خرید هدیههای کوچک، علاقه و قدردانی خود را نشان میداد. به گفته صیدی، همسرش با وجود محدودیتهای مالی، تلاش میکرد خانوادهاش احساس محبت و توجه داشته باشند.
صیدی با اشاره به شرایط معیشتی نیروهای مسلح میگوید: برخلاف تصور برخی افراد، بسیاری از رزمندگان با درآمد محدود زندگی میکنند. آنچه به آنها توان ادامه مسیر میدهد، باورها و تعهدشان به دفاع از کشور و نظام است.
آخرین خداحافظی
همسر شهید قاسمی درباره آخرین روزهای حضور ناصر در خانه میگوید: چند روز پیش از شهادتش، حالوهوای متفاوتی داشت و محبتش به خانواده بیشتر شده بود؛ گویی احساس میکرد فرصت زیادی برای ماندن در کنار ما ندارد.
او با یادآوری صحبتهای همسرش ادامه میدهد: ناصر با وجود علاقه زیادی که به دو پسرمان داشت، گاهی میگفت میترسد وابستگی به آنها او را از انجام وظیفه اصلیاش بازدارد. در آخرین خداحافظی نیز درباره امیرعلی صحبت کرد و گفت برای محمدعلی وقت زیادی گذاشته، اما نتوانسته به همان اندازه در کنار فرزند کوچکش باشد. امیدوار بود امیرعلی در آینده او را درک کند و بداند که برای دفاع از کشور، فرصت بیشتری برای حضور در کنارش نداشته است.
صیدی میگوید: ناصر از من نیز حلالیت خواست و گفت بعد از او باید هم نقش مادر را برای بچهها ایفا کنم و هم جای خالی پدر را برایشان پر کنم. من هم در پاسخ گفتم اگر به شهادت رسید، روز قیامت دستم را بگیرد.
او با اندوه از کوتاهبودن زندگی مشترکشان یاد میکند و میگوید: ناصر همسر و پدری مهربان بود و برای آینده من و فرزندانمان آرزوهای زیادی داشت. اکنون با خاطراتش زندگی میکنیم. با وجود دلتنگی، به خواست خداوند راضی هستیم و باور دارم که او زنده است و از جایگاهی بهتر مراقب ماست. هرگاه با مشکلی روبهرو میشوم، توسل به او برایم آرامشبخش است. امیدوارم پسرانم در آینده پدرشان را الگوی زندگی خود قرار دهند.
از خبر مجروحیت تا شنیدن خبر شهادت
همسر شهید قاسمی درباره نحوه شهادت او میگوید: پس از انتشار خبر شهادت رهبر شهیدمان، ناصر بسیار بیتاب شده بود. سرانجام در چهارمین روز جنگ تحمیلی رمضان، هنگامی که قصد داشت از زنجان به اصفهان و محل خدمتش برود، در ۱۳ اسفند سال گذشته بر اثر بمباران دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی به شهادت رسید.
صیدی درباره لحظه اطلاع از شهادت همسرش میگوید: ابتدا به ما خبر دادند که ناصر مجروح شده و در بیمارستان زنجان بستری است. من به همراه خانواده همسرم برای دیدن او به بیمارستان رفتیم، اما آنجا خبر شهادتش را به ما دادند.
او در پایان با اشاره به وصیتنامه شهید قاسمی میگوید: ناصر در وصیتنامهاش نوشته بود «جان ناقابلم را هدیه میکنم به محضر سیدالشهدا» و سرانجام به دیدار امام حسین (ع)، همان مولایی که عشق و ارادتش را در تمام زندگی حفظ کرده بود، شتافت.
انتهای پیام/