به گزارش ایثارنیوز، آرزو عبدی، همسر شهید سجاد شانوازلو، در گفتوگویی از سالهای زندگی مشترک با همسر شهیدش، ویژگیهای اخلاقی و معنوی او، کمکهای پنهانیاش به نیازمندان و خاطرات آخرین روزهای زندگیشان روایت کرد؛ خاطراتی که از مردی مهربان، خانوادهدوست و عاشق شهادت حکایت دارد.
آرزو عبدی، با یادآوری آغاز زندگی مشترکشان در سال ۱۳۸۲ گفت: حاصل این زندگی چهار فرزند، دو دختر و دو پسر است. همسرم در تمام سالهای زندگی مشترک، تنها یک همسر برای من نبود، بلکه تکیهگاه، دلگرمی و آرامش زندگیام به شمار میرفت.
وی با اشاره به ویژگیهای اخلاقی شهید افزود: سجاد بسیار خوشاخلاق، مهربان، دلسوز و دستودلباز بود. با وجود اینکه از همه برادرانش بزرگتر بود، همیشه با فروتنی رفتار میکرد و خود را از دیگران کوچکتر میدانست. به همین دلیل، در میان خانواده و اطرافیان از احترام ویژهای برخوردار بود و با رفتار شایستهاش در دل دیگران جا داشت.
پدری مهربان که نمیگذاشت بار زندگی بر دوش همسرش بماند
همسر شهید شانوازلو با بیان اینکه توجه به خانواده از ویژگیهای برجسته همسرش بود، اظهار کرد: وقتی از سر کار به خانه برمیگشت، با وجود خستگی به من میگفت: «من بچهها را نگه میدارم، شما به کارهایتان برسید.» همیشه تلاش میکرد باری از دوش من بردارد و اجازه ندهد تمام مسئولیتهای خانه برعهده من باشد.
وی ادامه داد: همسرم بسیار پرجنبوجوش و سحرخیز بود و حضورش به خانه شور و نشاط میبخشید. خندههای زیبایش همیشه فضای خانه را پر میکرد و برای من و فرزندانمان مایه دلگرمی بود.
کمکهای پنهانی به نیازمندان؛ خوبیهایی برای رضای خدا
عبدی با اشاره به روحیه بخشندگی شهید گفت: پس از شهادت همسرم متوجه شدیم که چه میزان از حقوق خود را بیسروصدا به افراد نیازمند کمک میکرد. بسیاری از کارهای خیرش را از ما پنهان میکرد و بدون اینکه انتظار تشکر یا قدردانی داشته باشد، دست دیگران را میگرفت. وقتی از این موضوع باخبر شدیم، بیشتر به بزرگی روح و مهربانی او پی بردیم. همسرم اهل ریا نبود و کارهای خیرش را برای رضایت خداوند انجام میداد.
وی با اشاره به پایبندی شهید به مسائل دینی و رعایت حلال و حرام افزود: همسرم به نماز اول وقت، بهویژه نماز صبح، بسیار مقید بود. هنگام نماز صبح با صدای بلند نماز میخواند تا ما هم بیدار شویم و نمازمان را بخوانیم. همیشه خانواده را به نماز و انجام واجبات دینی سفارش میکرد و دوست داشت ما در مسیر درست زندگی حرکت کنیم.
ارادت به امام حسین (ع) و آرزویی که بارها بر زبان میآورد
همسر شهید شانوازلو با بیان اینکه همسرش ارادت ویژهای به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) داشت، گفت: با فرارسیدن ماه محرم، در مراسم عزاداری، سینهزنی و هیئتها شرکت میکرد و با دل و جان برای امام حسین (ع) اشک میریخت. همیشه میگفت: «امام حسین (ع) خیلی غریب است.» دلش میخواست به زیارت کربلا برود، اما متأسفانه این فرصت در زمان حیاتش فراهم نشد.
عبدی ادامه داد: همسرم هنگام افطار نیز بسیار متأثر میشد و گریه میکرد. میگفت: «ما خیلی گناهکار هستیم و فقط خدا میتواند از گناهان ما بگذرد.» این حرفها نشان میداد که چقدر در برابر خداوند احساس بندگی و فروتنی داشت و همواره به رحمت پروردگار امیدوار بود.
وی با اشاره به علاقه شهید به شهادت اظهار کرد: حدود دو سال بود که به بیماری دیابت مبتلا شده بود، اما ارتباطش با خداوند، نماز و دعا همچنان برقرار بود. هنگام نماز از خدا میخواست بهترین عاقبت را نصیبش کند و میگفت: «خداوندا، بهترین مرگها که شهادت است، نصیب ما بگردان.» او همیشه به شهادت فکر میکرد و این موضوع یکی از آرزوهای بزرگ زندگیاش بود.
آخرین تماس تلفنی با جملهای از سر توکل به خداوند
عبدی درباره آخرین روز زندگی همسرش بیان کرد: صبح روز آخر، همسرم بدون خداحافظی از خانه بیرون رفت. آن روز نمیدانستم که این رفتن، آخرین رفتن او از خانه است. ساعت شش عصر آخرین تماس تلفنی ما برقرار شد. در آن تماس گفت: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی»؛ یعنی «همانا پروردگارم با من است». همچنین به ما سفارش کرد که نگران نباشیم و توکلمان به خداوند باشد. حتی در آخرین تماس هم به فکر آرامش خانواده بود و میخواست با یادآوری توکل به خدا، دل ما را آرام کند.
وی ادامه داد: حدود ساعت هفت تا هفتونیم شب، خبر مجروحیت همسرم از ناحیه هر دو پا به ما رسید. برادرش من و دختر بزرگم را با خود برد. در مسیر، نرسیده به سنندج، به ما خبر دادند که همسرم به شهادت رسیده است. از همان ابتدا احساس میکردم او شهید شده است؛ زیرا شهادت بزرگترین آرزوی زندگیاش بود و بارها از خداوند خواسته بود این سعادت نصیبش شود.
دلتنگی برای خندههایی که خانه را زنده میکرد
همسر شهید شانوازلو با بیان اینکه جای خالی همسرش در تمام لحظات زندگی احساس میشود، گفت: بیشتر از همه دلم برای خندههای زیبایش تنگ شده است. همسرم بسیار زیبا و با صدای بلند میخندید و خندههایش به خانه شور و نشاط میبخشید. همیشه در خانه پرجنبوجوش بود و با حضورش به ما دلگرمی میداد، اما حالا خانه بدون او بسیار ساکت شده است.
عبدی با اشاره به دلتنگیهای فرزندانش افزود: همسرم برای من همسری بیریا و برای فرزندانمان پدری مهربان، دلسوز و فداکار بود. هیچچیزی نمیتواند جای محبتها و حضورش را پر کند. با این حال، از ته دل خوشحالیم که به بزرگترین آرزویش رسید و در راه خدا و وطن به شهادت نائل شد. داغ نبودنش همیشه بر دل ما خواهد ماند، اما به راهی که انتخاب کرد افتخار میکنیم.
روایت پدری قهرمان برای فرزندانی که باید با خاطراتش بزرگ شوند
وی با بغض از دلتنگیهای دختر کوچکشان گفت: بیشتر از همه دلم برای بچههایم میسوزد؛ بهخصوص فاطمه که تازه دارد کلمه «بابا» را یاد میگیرد. وقتی فکر میکنم نمیتواند آنطور که باید از محبتهای پدرش بهرهمند شود و در کنار او بزرگ شود، دلم به درد میآید.
همسر شهید شانوازلو ادامه داد: من برای فرزندانم از پدرشان خواهم گفت؛ از مهربانیها، دلسوزیها، خندههای زیبا و قلب بزرگی که داشت. به آنها خواهم گفت که پدرتان یک قهرمان بزرگ برای من و شما بوده، هست و تا همیشه خواهد بود. میخواهم بدانند پدرشان چگونه زندگی کرد، چه ویژگیهایی داشت و چگونه به آرزوی دیرینهاش رسید.
عبدی در پایان با دعا برای علو درجات شهید و صبر خانوادههای شهدا اظهار کرد: از خداوند میخواهم شهید عزیزم مهمان سفره پربرکت حضرت زهرا (س) و در کنار اولیای الهی باشد. همچنین از خداوند میخواهم به تمام خانوادههای شهدا صبر حضرت زینب (س) را عطا کند تا بتوانند با وجود داغ و دلتنگی، این مسیر سخت را ادامه دهند.
وی تأکید کرد: شاید امروز دیگر صدای همسرم را نشنوم و نتوانم مانند گذشته در کنارش زندگی کنم، اما خاطراتش همیشه در قلب من و فرزندانم زنده خواهد ماند. تا آخرین لحظه عمرم از او به نیکی یاد خواهم کرد و به فرزندانم خواهم آموخت که به پدرشان افتخار کنند؛ پدری که با تمام وجود دوستش داشتیم و داریم و یاد و خاطره مهربانیهایش برای همیشه در زندگی ما باقی خواهد ماند.
انتهای پیام/