کد خبر:1662

۱۵:۱۲ | ۱۴۰۵/۰۶/۲۱
0
𝐓

مردی که حقوق حلال را بر رفاه شخصی ترجیح داد

مردی که حقوق حلال را بر رفاه شخصی ترجیح داد

شهید مهدی عباسی، نخبه علمی و سیاسی کشور، زندگی ساده‌ای داشت و دغدغه اصلی‌اش ایران، خانواده و تربیت فرزندان بود.

به گزارش ایثارنیوز،  شهید مهدی عباسی از نخبه‌های علمی و سیاسی کشور بود. وقتی خانواده از ترور رهبر شهید ابراز نگرانی می‌کردند، می‌گفت: «دشمن باید از روی جنازه من رد شود بخواهد آقا را ترور کند.» او به حرفش عمل کرد و در جنگ رمضان یک دقیقه قبل از رهبر شهید، در تجاوز آمریکایی صهیونیستی به تهران همراه ۱۲ نفر از همکارانش به شهادت رسیدند.

زهرا بابایی همسر شهید مهدی عباسی، راوی مردی است که تا آخرین لحظه دلسوزانه برای ایران ایستاد. مردی که امورات مهم زندگی‌اش را با دستورات رهبر انقلاب برنامه‌ریزی می‌کرد؛ از ایستادگی در برابر اسرائیل و آمریکا گرفته تا اهداف تربیتی‌اش برای فرزندان.

با توجه به اینکه سالهاست مردم کشورمان با جنگ اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند، از این اوضاع سر حرفمان باز شد که شهید عباسی چطور با ۴ فرزند هم روزی حلال می‌آورد و هم به حقوقش قانع بود و مثل مردم عادی زندگی می‌کرد.

همسر شهید عباسی می‌گوید: «یکبار شرکتی که حاج‌مهدی در آنجا مدیریت می‌کرد، به لحاظ مالی به مشکل خورد. حاج‌مهدی پیگیر حقوقش نبود و می‌گفت تا وقتی سایر نیروها حقوق نگرفتند، من هم حقوقم را برنمی‌دارم. یک روز آمد و گفت: زهرا یک چیزی می‌گویم و می‌خواهم کمکم کنی؟ گفتم: چی شده؟ گفت: بچه‌ها به مشکل مالی خوردند، من نرفتم حقوقم را بردارم به خاطر اینکه بچه‌ها را درک کنم، بدانم که الان در زندگی‌شان چه می‌گذرد. حاج‌مهدی تا پانزدهم آن ماه پیگیر حقوق نیروها بود. وقتی مطمئن شد حقوق‌ها را واریز کردند، حقوق خودش را برداشت. دستم خالی بود و پولی برای خرج خانه نداشتم و این شرایط با ۴ فرزند خیلی سخت بود اما باید تحمل می‌کردیم.»

این همسر شهید حرف جالبی زد که باورش سخت بود اما حقیقت داشت. شهید عباسی طی سال‌ها زندگی همچنان مستأجر بود و این روزها که مسئولان به دیدن خانواده شهید می‌روند، باورشان نمی‌شود کسی که چنین جایگاه علمی و سیاسی داشته، در خانه استیجاری زندگی می‌کند.

خانم بابایی در این باره می‌گوید: «حاج‌مهدی روی مسائل مالی و حلال بودن آن خیلی حساس بود. ما قبل از این خانه، در خانه دیگری در طبقه چهارم ساکن بودیم که حتی آسانسور هم نداشت. ما ۶ نفر بودیم بچه‌ها در خانه کمی بدوبدو می‌کردند و همین مسئله باعث ناراحتی همسایه طبقه پایین شده بود. به همین خاطر دنبال خانه دیگری بودم. حاج مهدی مأموریتی رفته بود. من همین خانه که الآن ساکن هستیم را پیدا کردم. با ارث پدری‌ام توانستم رهن کنم. حاج‌مهدی کار را به اختیارم گذاشته بود و وقتی از مأموریت می‌خواست برگردد، آدرس دادم و به منزل جدیدمان آمد. وقتی که خانه‌مان در کوچه بن‌بست را دید، آرام گفت اینجا که خوراک ترور من هست!»

یکی از نکات مورد توجه شهید عباسی در بحث تربیتی و آموزشی خودش و فرزندان، توجه به فرمایشات رهبر شهید و همچنین نیاز کشور بود. این شهید دوره کارشناسی را مهندسی خوانده بود اما چند سال اخیر که حضرت‌آقا به بحث تبیین تأکید داشتند، حاج‌مهدی هم مقطع دکترا در رشته رسانه تحصیل کرد. ضمن اینکه او به فرزندانش هم می‌گفت: «باید ببینیم آقا چه می‌فرمایند.» علاوه بر مباحث آموزشی، بحث تربیت دینی به قدری برای شهید عباسی مهم بود که او وقتی هم می‌رفت برای ثبت‌نام فرزندانش به مدیران مدرسه می‌گفت: «می‌خواهم روی مسائل دینی و تربیتی بچه‌ها تأکید کنید. بیشتر از مسائل علمی، مسائل تربیت اسلامی برایم مهم است.»

همسر شهید عباسی درباره انتخاب رشته‌های تحصیلی فرزندان می‌گوید: «دخترم در کنکور با رتبه بالایی قبول شد و می‌توانست در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد. با حاج‌مهدی نشستند برای انتخاب رشته. حاج مهدی گفت اول از همه باید در انتخاب رشته خدا را در نظر بگیریم؛ ببینیم نیاز کشور چه هست. رشته بیولوژیک را انتخاب کردند که ایران در این رشته تحریم هست. بعد حاج‌مهدی به دخترم گفت: باید بتوانیم تحریم‌ها را بشکنیم. ضمن اینکه همسرم تأکید داشت بچه‌ها به چند زبان زنده دنیا تسلط داشته باشند.»

و اما شب قبل از تجاوز آمریکایی صهیونیستی به خاک کشورمان در ۹ اسفند ۱۴۰۴؛ آن شب شهید عباسی با همسرش آخرین حرف‌ها را زد و گفت: «احتمالش زیاد هست فردا جنگ شود. اگر جنگ شد نگران نباش، هول نکن. فقط گوش به زنگ باش.»زهرا خانم و بچه‌ها بیشتر از هر اتفاقی، نگران جان حضرت‌آقا بودند. حاج‌مهدی به خانواده و به خصوص دختر بزرگش دلداری می‌دهد و می‌گوید: «دخترم نگران نباش، اولاً امثال ما هستیم تا اتفاقی برای آقا نیفتد. آمریکا و اسرائیل باید از روی جنازه من و امثال رد شود تا دستشان به آقا برسد. دوماً که قدر اسلام و مملکت را بدان. این مملکت صاحب دارد، امام زمان دارد.»

همسر شهید عباسی صبح ۹ اسفند را اینگونه روایت می‌کند: «صبح آن روز حاج‌مهدی رفت جلسه. وقتی به تهران حمله شد، رفتم سراغ مدرسه بچه‌ها، باک بنزین‌مان هم خالی بود، فوری باید بچه‌ها را از ۴ مدرسه به خانه می‌آوردم. بچه‌ها را به یکی از دوستانم سپردم. تقریباً خیالم از بچه‌ها راحت شد. تا ساعت ۱۲ منتظر تماس حاج مهدی شدم. پیام هم دادم جواب نداد. دلشوره عجیبی داشتم. به دخترم گفتم: یک چیزی می‌گویم، نگران نشو. اگر حالم بد شد، تو خواهر و برادرها را مدیریت کن. گفت: چی شده مامان؟ گفتم: بابا تا این ساعت هیچ تماسی نگرفته. او کسی نبود که در این شرایط جویای احوال خانواده نباشد. مطمئن باش بابا شهید شده. ساعت ۳ همکاران و مسئول دفتر حاج‌مهدی به خانه آمدند. اول حرفی نزدند و من گفتم: چی شده، حاج آقا شهید شده؟ که تأیید کردند.»

انتهای پیام/

ارسال نظرات
capcha