تاریخ : Sun 23 Aug 2026 - 10:43
کد خبر : 1490
سرویس خبری : شهدا

از معلمی در مدرسه تا پرواز از حوزه رضوان؛ نگاهی به زندگی شهیده ملیحه قرهی

متینه قرهی در گفتگویی پرده از ابعاد زندگی خواهرش، شهیده «ملیحه قرهی» برداشت؛ معلم بسیجی که با پیش‌آگاهی از شهادت، در ۱۰ اسفند آسمانی شد.


از معلمی در مدرسه تا پرواز از حوزه رضوان؛ نگاهی به زندگی شهیده ملیحه قرهی

به گزارش ایثارنیوز، در تاریخ هر ملتی، چهره‌هایی هستند که با سادگی و اخلاص، مسیر‌های دشوار را هموار می‌کنند. «شهیده ملیحه قرهی» یکی از این چهره‌ها بود؛ زنی که در تقاطع علم، ایمان و خدمت، زندگی کرد و سرانجام در مسیر رضوان به شهادت رسید. «متینه قرهی» خواهر شهید در گفتگویی پرده از ابعادی از زندگی خواهرش برداشت که در آن، عشق به ولایت و دلسوزی برای دیگران، موتور محرک رفتار‌ها بود.

ملیحه قرهی که متولد ۲۳ تیر ۱۳۶۸ بود، تنها یک تحصیل‌کرده در رشته شیمی محض نبود، بلکه تمام زندگی‌اش را وقف آموزش و ترویج ارزش‌های دینی کرد. او از دوران دبیرستان، گام در مسیر بسیج گذاشت و به مدت ۱۵ سال، با باور قلبی و نیت خالصانه، در پایگاه‌های مختلف از جمله مسجد المهدی (ع) در بلوار سیمین و حوزه ۱۰۴ رضوان تحت فرماندهی خانم‌های مرادی‌فر و بکایی فعالیت کرد. او در کنار فعالیت‌های بسیجی، به عنوان معلم خلاقیت در مدرسه شهید مطهری و مدرس قرآن در مسجد خدمت می‌کرد و در جایگاه استادیار دروس نبوت و امامت، دانش خود را با دیگران به اشتراک می‌گذاشت.

ریشه‌های عمیق ولایت در کانون خانواده
به گفته متینه قرهی، پیوند ملیحه با مسیر ولایت، از همان لحظه تولد آغاز شد؛ چرا که تاریخ میلاد او با انتخاب رهبر شهید گره خورده بود. خانواده قرهی، سال‌هاست که با پایبندی به ارزش‌های مذهبی و محبت به اهل‌بیت (ع)، محیطی را فراهم کرده‌اند که در آن حضور در مراسمات مذهبی، راهپیمایی‌ها و مناسبت‌های ملی، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره است. این تربیت ریشه‌دار باعث شد ملیحه همواره دغدغه‌های عمیقی درباره فقدان بزرگان انقلاب داشته باشد و با دقت، مسیر مواجهه مردم با این فقدان‌های بزرگ را جست‌و‌جو کند.

الگو در سادگی و احترام به والدین
در خانه، ملیحه را به عنوان دختری مسئولیت‌پذیر و خانواده‌محور می‌شناختند. او در صدر تمام رفتارهایش، احترام بی‌حد و حصر به پدر و مادر را قرار داده بود. متینه می‌گوید: «او رابطه‌ای بسیار عمیق با پدر داشت و کوچک‌ترین بی‌احترامی به ایشان را برنمی‌تافت.» سادگی در ظاهر و رفتار، ویژگی بارز او بود؛ به گونه‌ای که حتی در انتخاب لباس و روسری، همواره سادگی را بر هر چیزی مقدم می‌داشت. لبخند همیشگی و ادب او، حتی در سخت‌ترین لحظات خستگی، از چهره‌اش محو نمی‌شد.

وقتی خواهر، رفیق و مادر شد
به دلیل تفاوت سنی ۹ ساله، ملیحه برای خواهر کوچکترش تنها یک دختر نبود، بلکه نقش حامی، رفیق و گاهی مادری را ایفا می‌کرد. این پیوند روحی چنان عمیق بود که متینه از «ارتباطات قلبی» سخن می‌گوید؛ لحظاتی که با وجود فاصله جغرافیایی، کسالت خواهرش را حس می‌کرد و با یک تماس تلفنی، حقیقت آن را می‌فهمید. ملیحه در عین حال، انسانی بود که در مورد حق‌الناس و بیت‌المال وسواس داشت و حتی در پذیرش یک پذیرایی ساده، به حلال و حرام بودن آن می‌اندیشید.

آرزوی شهادت و خوابی که حقیقت شد
در حالی که بسیاری از جوانان به دنبال استخدامی‌های دولتی و ثبات مالی بودند، ملیحه کار برای پول را معنایی نمی‌دید و تنها به دنبال خدمت صادقانه بود. او همواره آرزوی شهادت داشت و با دلسوزی از خانواده‌های شهید یاد می‌کرد. در شهریور ۱۴۰۴، خوابی دید که در آن لباسی سفید با دنباله‌ای بلند در محیطی سرسبز پوشیده بود؛ خوابی که اگرچه مادرش سعی کرد آن را به عروسی تعبیر کند، اما در واقع پیش‌آگاهی از سفری ابدی بود. او همواره دعا می‌کرد که عاقبت‌بخیری نصیبش شود و آرزو داشت حتی اگر عمرش طولانی شد، پایان راهش شهادت باشد.

عینک آفتابی و درس بخشندگی در اربعین
یکی از خاطرات ماندگار متینه از خواهرش، اتفاقی است که در اربعین ۱۳۹۷ رخ داد. ملیحه در مسیر نجف تا کربلا، عینک آفتابی خود را بدون لحظه‌ای تردید به کودکی عراقی که از آنها پذیرایی کرده بود، هدیه داد. وقتی متینه از این کار تعجب کرد، ملیحه با مهربانی پاسخ داد: «احساس کردم آن کودک وقتی به عینکم نگاه کرد، دلش آن را خواست و نمی‌خواستم این حسرت در دلش بماند.» این اقدام کوچک، گویای قلبی بود که تنها برای دیگران می‌تپید.

 ارادت به شهدا
ملیحه قرهی در تمام ابعاد زندگی‌اش، از قرار‌های خانوادگی تا تعهدات شغلی، نماد نظم بود و همواره پیش از زمان مقرر در محل حضور می‌یافت. او هر کاری را با دقت آغاز می‌کرد و تا پایان آن صبوری می‌کرد. ارادت او به شهدا چنان بود که هر خبر شهادت، او را عمیقاً متأثر می‌کرد و آرزو می‌کرد‌ای کاش زنان نیز می‌توانستند به طور مستقیم در جبهه‌های جهاد حضور یابند. او در نهایت، با همان لبخند همیشگی و قلبی سرشار از ایمان، به جایگاه شهدا پیوست تا نامش در تاریخ ایثار و خدمت ثبت شود.

دغدغه‌های جهانی
ملیحه تنها در محیط‌های آموزشی فعال نبود؛ او در شب‌های سخت، در کنار نیرو‌های بسیجی در ایست‌های بازرسی حضور می‌یافت تا پشتیبانی لازم را فراهم کند. دغدغه‌ی او، رنج مردم غزه و نابودی اسرائیل بود و هر تصویری از مظلومیت فلسطینیان، او را منقلب می‌کرد. او با بصیرتی خاص، به اطرافیانش هشدار می‌داد که پس از جنگ ۱۲ روزه، کشور در وضعیتی مشابه جنگ است و هر فردی باید جایگاه خود را در تاریخ بشناسد تا در بازی دشمن نیفتد.

پیوندی عمیق با ولایت
عشق به رهبری برای ملیحه، فراتر از یک باور ساده بود؛ او با تلاوت مداوم سوره‌های فتح و آیت‌الکرسی، برای سلامتی و امنیت حضرت آقا دعا می‌کرد.

متینه قرهی، خواهر وی، از لحظات تکان‌دهنده خبر شهادت رهبر شهید سخن می‌گوید: «تصویر بی‌قراری ملیحه در سالن خانه و تماس‌هایش با فرماندهان برای باور کردن این خبر، هرگز از ذهنم پاک نمی‌شود.» او چنان با امنیت رهبری گره خورده بود که در روز حادثه، با شنیدن صدای انفجارها، مضطرب شد و تا زمان اطمینان از سلامت ایشان، آرام نگرفت.

خادمی در مسیر رضوان و پیش‌آگاهی از سفر ابدی
روحیه جهادی ملیحه در تمامی عرصه‌ها جاری بود؛ از جذب جوانان در فضای معنوی بسیج و خدمت در مناطق محروم تا خادمی در ایام فاطمیه و رمضان. او که با محبت، کودکان را با قرآن آشنا می‌کرد، گویی مزد سال‌ها خادمی را در پایان راه دریافت کرد. 
نکته تکان‌دهنده، بازدید آخرین روز‌های زندگی او از قطعه ۴۲ گلزار شهداست؛ جایی که او با نگاهی عمیق به پدرش گفت: «این قطعه حس و حال متفاوتی دارد.» گویی دلش با آن خاک مقدس پیوند خورده بود و آماده می‌شد تا بخشی از آن تاریخ باشد.

روزی که آسمان رضوان گشوده شد
ساعت ۱۲ ظهر ۱۰ اسفند ۱۴۰۴، صدای انفجاری مهیب سکوت را شکست. موشک‌های ناجوانمردانه آمریکایی-صهیونیستی حوزه مقاومت ۱۰۴ رضوان را هدف قرار دادند. متینه قرهی، در حالی که دلهره‌ای بی‌سابقه را حس می‌کرد، خود را به بیمارستان رساند تا با حقیقتی تلخ رو‌به‌رو شود: پیکر ملیحه در اثر شدت انفجار متلاشی شده بود.

سخت‌ترین لحظه زندگی متینه، خبر دادن این فقدان به والدین بود. او روایت می‌کند که چگونه پدر و مادرش با بی‌تابی به دنبال آخرین بوسه از پیکر دخترشان بودند و تنها تکیه‌گاه آنها در آن لحظات، تماشای صلابت پدران دیگر در بدرقه فرزندان شهیدشان بود. در نهایت، در ۱۳ اسفند، پیکر مطهر ملیحه در میان انبوهی از مردم و در همان قطعه ۴۲ که پیش‌تر ستایش کرده بود، به خاک سپرده شد.

لیست افطاری که ناتمام ماند
امروز جای خالی ملیحه در خانه قرهی، حفره‌ای عمیق است. پدرش با حسرت از آرزوی نرسیده برای عروس کردن دخترش می‌گوید و هر گوشه خانه، خاطره‌ای از اوست. اما تکان‌دهنده‌ترین یادگاری، فهرستی است که ملیحه برای افطار و سحر ماه رمضان تهیه کرده بود. او برنامه‌ی غذایی را دقیقاً تا سحر روز دهم نوشته بود و برای روز‌های بعد، تنها گفته بود: «همین‌ها را تکرار می‌کنیم.»

این لیست که هنوز بر دیوار آشپزخانه باقی مانده، گویی امضایی از سوی تقدیر بود که تاریخ رفتن او را پیش از هر کسی به او الهام کرده بود. خانواده قرهی بر این باورند که خون شهدا، عامل انسجام و بیداری جامعه است و آنها تا پایان مسیر، ادامه‌دهنده راه این شهید مخلص خواهند بود.

انتهای پیام/