
به گزارش ایثارنیوز، «حسین ترابی» یکی از ۴۲ شهیدی است که به شهدای «نَفَس» معروف شدند. شهدایی که ساعت دو و نیم بامداد شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴، در تونلی در محدوده گرمدره مشغول کار بودند که جنگندهها از راه رسیدند و شروع به بمباران آن منطقه کردند. با اصابت یکی از بمبها به کوه و ریزش بخشی از کوه، ورودی و خروجی تونل مسدود شد.
در این میان، یک موشک هم به نزدیکی دریچه هوای تونل خورد اما عمل نکرد. همان موشک عملنکرده آرامآرام اکسیژن موجود در آن فضا را بلعید و شرایط تنفس را برای افراد داخل تونل سخت کرد. تلاشها برای باز کردن دهانههای تونل و نجات افراد محبوسشده، بینتیجه بود. نیروهای داخل تونل برخلاف ولولهای که آن بیرون برپا شده بود، تا جایی که نَفَس و توان داشتند، به کارشان ادامه دادند و در کمتر از ۲۴ ساعت به شهادت رسیدند.
فاطمه متولی همسر شهید حسین ترابی از ماجرای ۲ سال و نیم پیش میگوید، روزهایی که حسین آقا به خواستگاریش آمده بود و فاطمهخانم اوایل خیلی راضی به ازدواج نبود. «آن اوایل به دلم نبود اما خانواده حسینآقا را میشناختند و میگفتند پسر خوبی است و خانواده خوبی دارد. در همین ایام، یک شب مادربزرگ مرحومم را در خواب دیدم. او به من گفت: میدانم همزمان دو خواستگار داری؛ یکیاش پولدار است اما آن یکی شهید میشود. وقتی مادربزرگم گفت آن یکی شهید میشود، تصویر حسین آقا در ذهنم تداعی شد. اینها گذشت و قسمت این بود که من با حسین آقا وارد مرحله نامزدی شویم. با اینکه محرم بودیم، بازهم مهر او به دلم نبود. تا اینکه یک روز باهم رفتیم خرید برای مراسم بلهبرون. آن روز وقتی معرفت و محبتش را دیدم، واقعا عاشقش شدم. طوری عاشق هم شدم که ساعتها باهم حرف میزدیم. بستههای مکالمهای را که خیلیها یک ماهه تمام میکنند، ما ۲۴ ساعته تمام میکردیم.»
شهید شدن و شهادت قصهای بوده که خیلی از خانوادههای شهدا در مکالمات روزمره دربارهاش حرف میزدند؛ بدون اینکه از این مرگ انتخابی هراسی داشته باشند. حسین ترابی و همسرش هم از این موضوع مستثنی نبودند. در همان دوران عقد یک شب حسینآقا با گریه به فاطمهخانم می گوید که «من هرچه از خدا خواستم، به من داده؛ من شهادت را هم از خدا خواستم». همین که حسین آقا این حرف را میزند، فاطمه خانم یاد خواب مادربزرگش میافتد و برایش تعریف میکند. بعد باهم قرار گذاشتند دست در دست هم در زمان ظهور امام زمان(عج) خدمت کنند و باهم شهید شوند.
همسر شهید ترابی بیان میکند: «در طول زندگی کوتاه مدتمان خیلی حرف شهادت میزدیم و این اتفاق دور از انتظار نبود. یادم هست مداحی یا کلیپی به دستمان میرسید، به حسین آقا میگفتم: این مداحی مخصوص شهادت هست. یا میگفتم اگر تو شهید شدی و من را برای شناسایی ببرند، از خال روی پایت تو را شناسایی میکنم. خلاصه بحث شهادت در زندگی ما بود. یک وقتهایی که از دستش ناراحت میشدم، میگفتم: اینطوری میخواهی شهید شوی؟ شهیدانه باید زندگی کنی! واقعا حسین شهیدانه زندگی کرد؛ زندگی که سرشار از مهر و محبت و احترام بود؛ این ابراز علاقه حسین آقا هیچ وقت قطع نمیشد.»
زمانهایی که حسین آقا میرفت سرکار و یا پیش افرادی بود که نمیتوانست به همسرش ابراز علاقه کند، یک رمز بین هم گذاشته بودند که حسین این رمز را میگفت: ۷۲۱. همسر شهید در این بار میگوید: «۷۲۱ یعنی در ۷ آسمان و ۲ عالم تو تک ستاره من هستی. من یک انگشتر برایش گرفتم و پشت آن همین رمز را حک کردم. همسرم ۴ ساعت قبل از شهادتش طی آخرین مکالمه تلفنی که از محل کار باهم داشتیم، دو بار پشت سر هم گفت: ۷۲۱.»
انتهای پیام/