تاریخ : Mon 14 Sep 2026 - 14:22
کد خبر : 1686
سرویس خبری : شهدا

عاشقی که ۶ روز پس از شهادت رهبرش پر کشید

شهید محمدمحسن محمدی، کارشناس فنی نیروی هوافضای سپاه که زندگی‌اش با عشق به خانواده انقلاب و رهبرش گره خورده بود.


عاشقی که ۶ روز پس از شهادت رهبرش پر کشید

به گزارش ایثارنیوز، محمدمحسن محمدی، کارشناس فنی نیروی هوافضای سپاه بود که روز ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ در مقر فرماندهی کنترل پدافند هوایی تهران به شهادت رسید. شهید متولد ۲۴ فروردین سال ۱۳۷۳ شهر قم بود. اگرچه ریشه خانوادگی‌شان به شهرستان نور در استان مازندران بازمی‌گردد، اما به دلیل مقید بودن پدر و مادر به تربیت فرزندان مؤمن، در سال۱۳۷۰ به قم مهاجرت کردند. محمدمحسن بچه باهوش و درس‌خوانی بود و تمام مقاطع تحصیلی‌اش را با بهترین نمرات گذراند. بعد هم در دانشگاه در رشته مهندسی برق الکترونیک درس خواند؛ تا اینکه وارد هوافضای سپاه شد.

او به قدری به رهبر انقلاب علاقه داشت که برای مراسم ازدواجش کارت دعوت به دفتر رهبری فرستاد. روایت همسر شهید را در ادامه می‌خوانیم:

محمدمحسن شب خواستگاری به من گفت: «جانم به جان ولی‌ام آقا سیدعلی گره خورده از شما می‌خواهم مثل من در این مسیر باشید.» بعد هم که آماده مراسم ازدواج شدیم، قرار شد یک کارت دعوت برای دفتر رهبری بفرستیم. من برخلاف محمدمحسن منتظر هدیه از دفتر ایشان بودم و محمدمحسن می‌گفت: «هر چیزی از دفتر رهبر برسد برای ما برکت است و توجه آقا بزرگترین هدیه برای ماست.»

چند روزی که گذشت بسته‌ای از دفتر رهبر شهید به دستمان رسید. وقتی بسته را باز کردم از خوشحالی روی پا بند نبودم. همان چیزی بود که منتظرش بودم یک چفیه متبرک با یک کتاب درباره خانواده. به محمدمحسن زنگ زدم خبر دادم. او هم گفت: «دیدی بهت گفتم آقا نگاهش را از ما دریغ نمی‌کند!»

من می‌دانستم محمدمحسن حضرت آقا را خیلی دوست دارد ولی وقتی که زیر یک سقف رفتیم به چشم دیدم سخنرانی‌های رهبر شهید را مو به مو گوش می‌کرد و بعد شروع می‌کرد به تفسیر و تحلیل کردن صحبت‌های ایشان. او می‌گفت: «ببین آقا نهایت عشقه... عشق.» همیشه می‌گفت اگر یک روز سایه آقا از سرمان کم شود من هم دیگر نیستم. همینطور هم شد او ۶ روز بعد از شهادت آقا، شهید شد.

وقتی محمدمحسن شهید شد، در جیب لباسش نامه عاشقانه‌ای بود. نامه‌ای که پشت و روی صفحاتش را چسب زده بود تا سالم بماند.

همسر شهید محمدی درباره این نامه می‌گوید: «وقتی ازدواج کردیم، همسرم آموزش پاسداری را می‌گذراند. با توجه به اینکه آقامحمد نمی‌توانست در پادگان گوشی داشته باشد، من هم چند تا نامه نوشتم که هر وقت یاد من می‌افتد، آن نامه را بخواند. یکی از نامه‌ها همیشه همراه آقامحمد بود. وقتی شهید شد، این نامه در جیب لباس پاسداری‌اش بود. چسب‌کاری نامه را هم خودش انجام داده که هیچ وقت پاره نشود.»

انتهای پیام/