تاریخ : Tue 22 Sep 2026 - 15:10
کد خبر : 1750
سرویس خبری : شهدا

آخرین دیدار دو خواهر؛ روایت زندگی شهیده فرشته سنگرزاده

شهیده فرشته سنگرزاده سال‌ها خیاطی کرد، در مسجد و بسیج فعال بود و سرانجام در مدرسه شجره طیبه به شهادت رسید.


آخرین دیدار دو خواهر؛ روایت زندگی شهیده فرشته سنگرزاده

به گزارش ایثارنیوز، شهیده فرشته سنگرزاده از آن دست زنانی بود که زندگی‌اش را با کار، مسجد، خانواده و خدمت به دیگران گره زده بود؛ زنی که سال‌ها خیاطی کرد، در فعالیت‌های بسیج حضور داشت و سرانجام تنها یک سال پس از ورود به کادر دفتری دبستان شجره طیبه میناب، در جریان بمباران این مدرسه به شهادت رسید.

شهیده فرشته سنگرزاده متولد سال ۱۳۶۰ در میناب بود و در کنار فعالیت‌های شغلی، از دوران نوجوانی در بسیج پایگاه حضرت فاطمه زهرا (س) فعالیت می‌کرد. او دارای مدرک فوق‌دیپلم کامپیوتر بود و پیش از حضور در مدرسه شجره طیبه، به کار خیاطی مشغول بود.

یکی از دوستان شهیده درباره ویژگی‌های شخصیتی او گفته است که انتخاب دوستان برای فرشته همیشه موضوعی قابل توجه بود؛ او در میان دوستانش هم افراد مذهبی داشت و هم کسانی که از نظر فکری و اعتقادی با او فاصله داشتند. وقتی از او دلیل این نوع ارتباط پرسیده شد، پاسخ داده بود که انسان باید دو نوع دوست داشته باشد؛ گروهی که بتواند از وجودشان استفاده کند و گروهی که بتواند از حضور و دوستی او بهره ببرند.

به گفته این دوست، فرشته معتقد بود دوستی با افرادی که خودشان به ارزش‌ها پایبند هستند، خوب است، اما هنر واقعی آن است که انسان بتواند بر دل کسی که با او و اعتقاداتش مخالف است، اثر بگذارد.

یک سال حضور در مدرسه شجره طیبه

فاطمه سنگرزاده، خواهر شهیده، درباره ورود فرشته به مدرسه شجره طیبه می‌گوید: «سال اولی بود که وارد این مدرسه شده بود. قبل از آن خیاطی می‌کرد و خیاط ماهری هم بود. وقتی یکی از دوستان پیشنهاد داد که برای کادر دفتری مدرسه نیرو می‌خواهند، خودش استقبال کرد و گفت می‌خواهم بروم و در این مدرسه خدمت کنم.»

به گفته او، فرشته زنی منظم، خوش‌رو و خوش‌اخلاق بود و در همان مدت کوتاه حضورش در مدرسه توانست در میان معلمان و خانواده‌ها جایگاه ویژه‌ای پیدا کند.

خواهرش می‌گوید: «همه معلم‌هایی که آسمانی شدند و دوستانمان بودند، از او خیلی تعریف می‌کردند. واقعاً در همان مدت کوتاه زبانزد شده بود.»

احترام به پدر و مادر

فاطمه سنگرزاده از سال‌هایی یاد می‌کند که فرشته در خانه نیز با همین روحیه زندگی می‌کرد. به گفته او، خواهرش احترام ویژه‌ای برای پدر و مادر قائل بود و برای مادرشان محبت خاصی داشت.

او روایت می‌کند که فرشته مادرشان را با تعبیر‌های محبت‌آمیز صدا می‌کرد، کنار او می‌نشست و گاهی سرش را روی پای مادر می‌گذاشت. حتی تلاش می‌کرد هر روز پای مادرشان را ببوسد و اگر مادر اجازه نمی‌داد، دست او را می‌بوسید.

صله رحم نیز برای فرشته اهمیت زیادی داشت. خواهرش می‌گوید او معتقد بود دیدار با اقوام به انسان انرژی می‌دهد و از آن با تعبیر «نیرو گرفتن» یاد می‌کرد.

فرشته پس از پایان کار روزانه، هنگام نماز مغرب و عشا معمولاً به مسجد می‌رفت و تأکید داشت خودش را به صف اول نماز جماعت برساند. گاهی بعد از نماز مدت زیادی به خانه برنمی‌گشت و خانواده متوجه می‌شدند که برای دیدار با یکی از اقوام به خانه عمو یا دایی رفته است.

می‌خواهم مثل شهدا زندگی کنم

خواهر فرشته می‌گوید با گذشت زمان، بیشتر به این نتیجه رسیده که شناخت کاملی از روحیات خواهرش نداشته است.

او با اشاره به اینکه خودش به دلیل شغل و تحصیل حوزوی بخش زیادی از وقتش را بیرون از خانه می‌گذراند، می‌گوید: «الان که به گذشته نگاه می‌کنم، افسوس می‌خورم که خوب نشناختمش و نتوانستم آن‌طور که باید درکش کنم.»

از نگاه او، سبک زندگی فرشته نشان می‌داد که تلاش می‌کرد ارزش‌هایی را که به آنها باور داشت، در رفتار روزمره‌اش نیز اجرا کند.

اما همه این روایت‌ها در یک روز به خاطره تبدیل شد.

فاطمه سنگرزاده درباره روز حمله به مدرسه شجره طیبه می‌گوید خودش در مدرسه بود که خبر شروع جنگ و حملات را شنید. به گفته او، صدای خواهرش از پشت تلفن پر از اضطراب بود و از او خواست مدرسه را تعطیل کند و دانش‌آموزان را راهی خانه کند.

مدرسه تخلیه شد، اما فاطمه در مسیر بازگشت خبری شنید که مسیر زندگی خانواده را تغییر داد. ابتدا خبر رسید منطقه‌ای در میناب هدف حمله قرار گرفته و کمی بعد، برادرش با او تماس گرفت و گفت: «مدرسه شجره را زده‌اند، چیزی از مدرسه نمانده است.»

فاطمه می‌گوید با وجود هشدارها، نتوانست در خانه بماند و راهی محل حادثه شد تا خواهرش را پیدا کند.

در آنجا، افراد مختلف روایت‌های متفاوتی از وضعیت قربانیان می‌دادند؛ برخی می‌گفتند بیشتر جان‌باختگان دانش‌آموز هستند و برخی نیز از حضور چند معلم در میان قربانیان خبر می‌دادند.

فاطمه در میان پیکر‌های منتقل‌شده، فقط می‌خواست نشانی از خواهرش پیدا کند. از مسئولان می‌خواست اجازه دهند حداقل لباس افراد را ببیند تا مطمئن شود فرشته میان آنها نیست.

خواهر، نشانی از خودت به من بده

جست‌وجوی فاطمه سرانجام به لحظه‌ای رسید که یکی از کاور‌ها را برایش آوردند.

او می‌گوید پیش از باز کردن زیپ کاور، از فرشته خواست اگر صدایش را می‌شنود، نشانی از خودش به او بدهد: «خواهر، تو را به امام رضا (ع)، یک نشانی از خودت به من بده. دیگر تحمل ندارم.»

با باز شدن کاور، فاطمه بلافاصله خواهرش را شناخت.

مسئولان از او پرسیدند آیا مطمئن است، اما پاسخ او روشن بود: «بله، خواهرم است. مگر من خواهرم را نمی‌شناسم؟»

او می‌گوید پیکر فرشته به‌شدت آسیب دیده بود و دیگر جز همان نشانه‌های اندک، چیزی باقی نمانده بود. در نهایت کاور بسته شد و خانواده با واقعیت تلخ شهادت او روبه‌رو شدند.

آخرین وصیت

در وصیت‌نامه فرشته سنگرزاده نیز نگاه او به زندگی و سختی‌های آن دیده می‌شود. او در بخشی از وصیت‌نامه‌اش خطاب به مردم می‌نویسد که انسان در طول زندگی همواره با سختی‌ها و مشکلات روبه‌روست و این سختی‌ها را باید بخشی از امتحان الهی دانست.

شهیده تأکید کرده است که انسان اگر کمی در زندگی خود تأمل کند، می‌بیند که همواره در معرض آزمون قرار دارد و سرنوشت او نیز تا حد زیادی به نحوه عبور از همین امتحان‌ها بستگی دارد.

فرشته سنگرزاده پیش از آنکه به مدرسه شجره طیبه برود، سال‌ها با خیاطی امرار معاش می‌کرد، اما وقتی فرصت خدمت در مدرسه برایش فراهم شد، بدون تردید آن را پذیرفت. او تنها یک سال فرصت داشت تا در این مدرسه حضور داشته باشد؛ یک سالی که از نگاه خانواده و همکارانش، با نظم، خوش‌رفتاری و خدمت همراه بود.

او در سال‌های نوجوانی فعالیت‌های بسیجی و مسجدی را آغاز کرده بود و در زندگی خانوادگی نیز احترام به والدین، صله رحم و کمک به دیگران را جدی می‌گرفت.

حالا از زندگی فرشته، خاطراتی به جا مانده است؛ از چرخ خیاطی و مسجد تا مدرسه‌ای که نخستین سال خدمتش را در آن سپری کرد و سرانجام همان مدرسه به آخرین ایستگاه زندگی‌اش تبدیل شد.

انتهای پیام/