
به گزارش ایثارنیوز، «اگر دفاع مقدس نبود، در نبرد با آمریکا هم پیروز نمیشدیم.» این جمله سپهبد حسین سلامی را باید از دل همان سالهایی خواند که خودش در میدان جنگ ایستاده بود؛ روزهایی که هنوز خبری از فرماندهی کل سپاه نبود و جوانی ۲۰ساله، کلاس مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت را با جبهه عوض کرد.
سردار سلامی با آغاز جنگ تحمیلی به سپاه اصفهان پیوست و از کردستان تا جبهه جنوب، مسئولیتهای مختلف رزمی و فرماندهی را تجربه کرد. بخشی از این مسیر در لشکر کربلا و لشکر ۱۴ امام حسین (ع) اصفهان گذشت و بخشی دیگر در قرارگاه دریایی نوح نبی؛ جایی که جنگ، شکل دیگری پیدا میکرد و دریا به یکی از میدانهای اصلی رویارویی تبدیل میشد.
سردار سلامی سال ۱۳۵۹ وارد سپاه شد. جنگ ابتدا او را به کردستان برد و بعد به جنوب کشاند. در ادامه، به قرارگاه نوح رسید؛ قرارگاهی که در سالهای دفاع مقدس، یکی از محورهای اصلی عملیات دریایی و آبی – خاکی سپاه بود. آن روزها دریا برای سپاه میدان تازهای بود. قایقهای کوچک، غواصها و نیروهایی که باید شبانه از آب عبور میکردند.

عملیاتی که هر بار تجربه تازهای به همراه داشت. دریا دیگر تبدیل شده بود به بخشی از میدان جنگ.سپهبد سلامی در قرارگاه نوح مسئول عملیات بود؛ جایی که باید برای یک مسئله واقعی جواب پیدا میشد؛ سپاه باید چگونه متفاوت در دریا بجنگد.
وقتی دریا وارد جنگ شد
خیبر و بدر، تجربه عملیات روی آب را بیشتر کردند. بعد نوبت والفجر ۸ رسید؛ عملیاتی که اروند را به مسیر عبور نیروهای ایرانی تبدیل کرد و فاو را به یکی از مهمترین صحنههای جنگ کشاند.
کربلای ۳، در خلیجفارس، این تجربه را یک گام جلوتر برد. حمله به سکوهای البکر و الامیه، درگیری را به قلب آبهای خلیجفارس کشاند. در این میان، یک نکته کمکم روشن شد. قرار نبود سپاه با همان ابزار و در همان زمینی با دشمن بجنگد که آمریکا در آن برتری داشت. باید روش دیگری پیدا میشد. قایقهای تندرو، سرعت بالا، تحرک، غافلگیری و استفاده از شناخت محلی از آبهای خلیجفارس، بخشی از این روش بود. تجربهای که بعدها در ادبیات نظامی جمهوری اسلامی، با مفاهیمی مثل «جنگ نامتقارن» صورتبندی شد.

سپهبد سلامی این مسیر را از نزدیک دیده بود. سالها بعد، وقتی در دانشگاه فرماندهی و ستاد تدریس میکرد، جنگ نامتقارن برای او فقط یک مفهوم نظامی روی تخته نبود. بخشی از آن را در سالهای جنگ، در جنوب و در قرارگاه نوح، تجربه کرده بود.
از میدان جنگ تا ستاد فرماندهی
جنگ که تمام شد، مسیر سلامی تغییر کرد؛ اما از فضای نظامی فاصله نگرفت. به دانشگاه رفت، تحصیل و تدریس کرد و از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ فرمانده دانشکده فرماندهی و ستاد بود. بعد به معاونت عملیات ستاد مشترک سپاه رسید؛ سپس فرمانده نیروی هوایی سپاه شد و در ادامه به جانشینی فرمانده کل سپاه رسید. همزمان، نیروی دریایی سپاه هم در حال تغییر بود.

تجربههای جنگ به ساختار و تجهیزات جدید منتقل میشد. قایقهای تندرو توسعه پیدا کردند، موشکهای ضد کشتی و سامانههای ساحلی به کار گرفته شدند و در سالهای بعد، پهپادها و شناورهای بدون سرنشین هم به این مجموعه اضافه شدند. البته این مسیر را نمیشود به نام یک نفر نوشت. توان دریایی امروز سپاه حاصل چند دهه تجربه، آموزش، سازماندهی، توسعه تجهیزات و تصمیمهای فرماندهان مختلف است. اما برای فهم مسیر شخصی سپهبد سلامی، یک نقطه همچنان مهم است: نوح. همانجا که او در جوانی، پیش از آنکه به یکی از فرماندهان ارشد سپاه تبدیل شود، با واقعیت جنگ در آب روبهرو شد.
چهار دهه بعد
امروز وقتی از اقتدار ایران در هرمز حرف میزنیم، پشت این تصویر فقط تجهیزات و موشک و شناور نیست؛ آدمهایی هم هستند که بخشی از این مسیر را ساختهاند و جانشان را در همین راه گذاشتهاند. سردار سلامی یکی از همان فرماندهانی بود که مسیرش را از آبهای جنوب و قرارگاه نوح آغاز کرد و سالها بعد، نامش با امنیت همین منطقه گره خورد. حالا در هرمز، جای او خالی است؛ اما بخشی از راهی که از آنجا شروع کرد، هنوز روی همین آبها ادامه دارد.

انتهای پیام/