
به گزارش ایثارنیوز، «هشتم اسفندماه شیفت بود. تنها روزی بود که بدون خداحافظی رفت. مامانم که زنگ زد، گفتم: دامادت را میبینی . یک خداحافظی از من نکرد و رفت. مهدی در واقع از جنگ ۱۲ روزه شهید شد. کارهای خاص میکرد. نصفهشب که از خواب بیدار میشدم، میدیدم آنقدر دلتنگ دوستانش است که عکسشان را بغل کرده و گریه میکند.
خداحافظی نکرد و رفت
صفحه مجازی مادر شهید علی خلج را دنبال میکرد. کلاً هوای رفتن داشت. من هم گفتم: من راضی هستم به چیزی که تو راضی هستی.»
عصمت میکائیل زاده، همسر شهید مهدی توزندهجانی از حسرت خداحافظیای میگوید که بر دلش مانده ولی ذرهای از شهادت همسرش گلایه ندارد.مهدی توزنده جانی از شهدای هوافضاست که برا اثر اصابت موشک آمریکایی صهیونیستی به ورودی تونل به شهادت رسید. همان شهدایی که معروف شدند به شهدای ققنوس چون سوختند و از پیکر بیشترشان چیزی باقی نماند.عصمت میکائیل زاده وقتی میخواهد داستان زندگیاش را بگوید برمیگردد به سالها قبل از ازدواجش؛ همان موقع که برای اولینبار آقا مهدی را در کاروان جمکران دید:
چهار سال همسفر جمکران بودیم
4 سال بود که ما با هم هر هفته با یک کاروان میرفتیم جمکران ولی من هیچوقت ایشان را بادقت ندیده بودم. با دختر داییاش دوست بودم. یکبار گفت: پول بدهم پسرعمهام برایمان بستنی بخرد. من هم گفتم بله بده. آقا مهدی را صدا کرد. یک پسر جوان صندلی آخر اتوبوس بود. سرباز بود و موهایش را از ته زده بود. بینیاش شکسته بود با چشمهای درشت ابروی مشکی بیرونزده . از آن به بعد هر وقت با دوستم حرف آقا مهدی میشد میگفتم: کدام پسرعمهات؟ همان پسر زشته.
زندگیمان را با امامزمان(عج) شروع کردیم
یک سهشنبه در آبان سال 84 بود و ما با همان کاروان راهی جمکران بودیم. آنجا مادر آقا مهدی با مادرم صحبت کرد و به طور رسمی خواستگاری کرد و گفت: پسر من از دختر شما خوشش آمده است. بعد برای من خیلی هم زیبا شد. البته من تا زمانی که محرم شدیم به صورتش نگاه نکردم.

مهدی هیچ کاری را بیاجازه امام زمان(عج) انجام نمیداد
4 سال هر سهشنبه میرفتیم. ما کل محور زندگیمان امامزمان (عج) بوده و هست.همینالان اگر تصور کنم که آقا یکلحظه به من نگاه نکنند نمیتوانم این لحظه را تحمل کنم. تنها امید زندگیام این است امامزمان(عج) به زندگیام نگاه میکند و حواسش به بچههایم است.
آقا مهدی فوقالعاده آدم با معنویتی بود. هر کاری میخواست بکند از امامزمان(عج) اجازه میگرفت و در هر کاری سبکسنگین میکرد که اگر این کار را بکنم امامزمان (عج) راضی هستند از من یا نه؟ حتی یکبار برای کسی لباسی را هدیه گرفته بودیم. آقا مهدی به او گفت ببین اگر امامزمان راضی است این لباس را بپوش وگرنه نپوش. در سادهترین مورد هم رضایت امامزمان (عج) برایش مهم بود.
خواستگاری با لیست شرطهای مهدی
ما سال 84 عقد کردیم و تا سال 87 باز هر هفته با همان کاروان میرفتیم. سال 87 دیگر آن کاروان به طور منظم نمیبرد . ما آن سال ماشین خریدیم و دو هفته یکبار یا ماهی یکبار جمکران میرفتیم. من هیچ شرطی برای ازدواج با ایشان نگذاشتم. همه شرطها را آقا مهدی برای من گذاشت. یک لیستی تهیه کرده بود از چیزهایی که برایش مهم بود. از رضایت امام زمان(عج)، حجاب، احترام به والدین، قناعت و همه اینها در آن قید شده بود. همه را گفت و من جواب دادم. منم که سؤال کردم و آقا مهدی جواب داد همان جا یک دل نه هزار دل عاشق هم شدیم. حالا 20 سال از ازدواجمان میگذرد. ما ۱۲ سال بچهدار نشدیم.
بعد از اولین کشیک خادمی خدا بهترین هدیه را به ما داد
سال ۹۷ توفیق شد من و آقا مهدی با هم خادم امام رضا (ع) شدیم. بهمن سال 97 بود که اولین کشیکمان را در حرم امام رضا (ع) خدمت کردیم. درست یک ماه بعد، اسفندماه بود که متوجه شدم به عنایت امام رضا(ع) و آقا صاحبالزمان(عج) خدا به ما محمدهادی را هدیه کرد. درواقع اول من خادمیار شدم. بعد چند باری به آقا مهدی گفتم فرم پر کن. یک روز متوجه شدم که یواشکی کارهایش را انجام داده است. سال 97 با هم کلاس رفتیم. امتحان دادیم بعد از پذیرفتهشدن لباس خریدیم و با هم خادم شدیم.

امسال کسی نیست برایم گل نرگس بخرد
کلاً آدمی بود که عادت داشت غافلگیرم کند. من عاشق گل نرگس بودم. اولین سالگرد عقدمان بود. با هم رفتیم کرج را گشتیم. آقا مهدی قبل از اینکه دنبال من بیاید رفته بود گلفروشی و یک دستهگل نرگس سفارش داده بود. آنقدر با هم گشتیم و خوش گذشت که یادش رفت برویم دستهگل را بگیریم. آخر شب تازه یادش افتاد که دستهگل در گلفروشی مانده است و صبحش رفتیم دستهگل را گرفتیم. امسال هیچکس را ندارم که برایم گل نرگس بخرد.
انتهای پیام/