
به گزارش ایثارنیوز، شهیدان «زینب تیموریان»، «حسین مرادی»، «فاطمه مرادی» ششساله و «مجتبی مرادی» یکساله و چهارماهه، در دومین روز از جنگ تحمیلی سوم، در پی حمله اسرائیل به خانه مسکونیشان در محله مجیدیه به شهادت رسیدند.
در میان این چهار شهید، زینب تیموریان، تنها دختر حجتالاسلام «تیموریان»، امام جماعت مسجد بزرگ قناتآباد در محله سنگلج بود؛ بانویی که صبوری، سادهزیستی و پایبندی به ارزشهای دینی، از مهمترین ویژگیهای شخصیتیاش به شمار میرفت.
حاجآقا تیموریان، پدر شهیده زینب تیموریان، صبر و بردباری دخترش را از برجستهترین خصوصیات اخلاقی او میداند و درباره روحیهاش میگوید: «زینب خانم از همان کودکی دختری صبور و پایبند به انجام فرایض دینی بود. کارهایش را با آرامش و حوصله انجام میداد و قرآن را با صدایی دلنشین تلاوت میکرد. در زندگی به تجملات و ظواهر اهمیت چندانی نمیداد. حتی مراسم ازدواجش را هم با نهایت سادگی، بدون برگزاری مراسم ویژه یا اجاره تالار برگزار کرد. همیشه معتقد بود زیبایی هر چیزی در سادگی آن است.»
بانو شریفانی، مادر شهید زینب تیموریان، نیز با تأیید سخنان همسرش، از خوشخلقی و تلاشهای دخترش برای ترویج آموزههای دینی، بهویژه آموزش قرآن در مدارس و مساجد، یاد میکند. او در اینباره توضیح میدهد: «دخترم مدرک کارشناسی فلسفه را از دانشگاه الزهرا گرفته بود. در زمینه آموزش قرآن و فعالیتهای دینی در بسیج بسیار فعال بود. همیشه با روی خوش و لبخند تلاش میکرد بر دختران و نسل جوان تأثیر بگذارد و آنها را به سمت تربیت شیعی و فرهنگ دینی هدایت کند. دوستان و نزدیکانش همواره از آرامش و بردباری او در مواجهه با مشکلات زندگی صحبت میکنند.»
به گفته مادر شهید، زینب در انجام تکالیف شرعی خود، بهویژه پرداخت خمس، اهتمام ویژهای داشت. او سال مالی خود را از شهریورماه در نظر میگرفت و تلاش میکرد این وظیفه دینی را در موعد مقرر انجام دهد.
پایبندی به امر به معروف و نهی از منکر
حاجآقا تیموریان در ادامه، از روحیه مذهبی و فعالیتهای فرهنگی شهید حسین مرادی یاد میکند و میگوید: «حسین آقا را از حدود ۱۰ تا ۱۲ سالگی میشناختم. از نوجوانان فعال مسجد بود و در نمازهای جماعت و برنامههای فرهنگی مجموعه حضور مستمر داشت. در مراسم اعتکاف شرکت میکرد و مدتی نیز به تحصیل علوم طلبگی مشغول بود. نسبت به رعایت احکام دینی، بهویژه موضوع حجاب، حساسیت داشت و در زندگی فردی و تعاملات اجتماعی خود میکوشید به این ارزشها پایبند باشد و دیگران را نیز به رعایت آنها دعوت کند.»
عکسهای یادگاری با آرزوی شهادت
«حسین عاشق شهادت بود و همیشه از ما میخواست برای شهید شدنش دعا کنیم.»
احمد مرادی، پدر شهید حسین مرادی، با یادآوری این خواسته همیشگی پسرش، از دیداری سخن میگوید که تنها سه هفته پیش از شهادت او اتفاق افتاد: «آن روز حسین به خانه ما آمده بود. پایم درد میکرد؛ کمی پماد به پایم مالید و بعد کف پایم را بوسید. از من خواست برای شهادتش دعا کنم. به او گفتم هنوز زود است؛ باید بمانی و یار امام زمان (عج) شوی و بعد به شهادت برسی. به او گفتم راضی نیستم حالا شهید شوی، اما در دلم نگرانی عجیبی نسبت به او احساس میکردم.»
پدر شهید در بخش دیگری از خاطراتش، به دوستی اشاره میکند که حسین با او عکسهای یادگاری فراوانی داشت. به گفته او، هر دو دوست به شهادت علاقهمند بودند و بارها درباره رسیدن به این آرزو صحبت کرده بودند.
احمد مرادی در ادامه روایت میکند: «از زمان شهادت پسرم تا خاکسپاریاش چند روز فاصله افتاد. در معراج شهدا، وقتی نام حسین را اعلام کرده بودند، همسر دوست او نزد ما آمد و گفت این دو نفر همیشه در کنار هم عکس یادگاری میگرفتند و حتی عکسهایی با حالوهوای شهادت داشتند. حالا هر دو با هم شهید شده بودند و به آرزویشان رسیده بودند. پسرم زودتر به شهادت رسیده بود، اما به دلیل آسیبهای شدید واردشده به پیکرش، تحویل و خاکسپاری او چند روز طول کشید. آن بانو میگفت منتظر ماندند تا هر دو دوست با هم راهی آرامگاه شوند.»
آرزوی شهادت در کنار خانواده
احمد مرادی از یکی دیگر از آرزوهای پسرش یاد میکند؛ آرزویی که سرانجام در جریان حمله به خانهاش به واقعیت پیوست: «یکی از خواستههای همیشگی حسین این بود که همراه خانوادهاش به شهادت برسد. بارها این موضوع را مطرح کرده بود.»
او با بغض از لحظات حمله میگوید: «وقتی موشک اول اصابت کرد، حسین میتوانست برای نجات جان خودش از خانه خارج شود، اما همسر و فرزندانش داخل خانه بودند. برای نجات آنها به سمتشان رفت و در نهایت همه اعضای خانواده با هم به شهادت رسیدند. تمام زندگی پسرم از دست رفت و تنها چیزی که از او باقی ماند، دو کفنی بود که از کربلا برای خودش و همسرش آورده و در خودرویش نگهداری میکرد.»
«شهادت عزیزانم دردناکتر از شهادت رهبری نیست»
روز دوم جنگ، اعضای خانواده قرار بود برای شرکت در اجتماعات مردمی، بهصورت خانوادگی راهی میدان انقلاب شوند. با تأخیر دختر خانواده، نگرانیها آغاز شد. آنها با خانه زینب تماس گرفتند؛ چراکه او و همسرش معمولاً خیلی زود به تماسها پاسخ میدادند. اما این بار تلفن بیپاسخ ماند.
بانو شریفانی، مادر شهید زینب تیموریان، لحظات آگاهی از حادثه را اینگونه روایت میکند: «از پسرم خواستم دوباره تماس بگیرد، اما هیچکس جواب نمیداد. سرانجام فهمیدیم خانه دخترم بمباران شده است. همهچیز بههم ریخته بود و نمیدانستم چطور خبر شهادت بچهها را به حاجآقا بدهم. البته بعداً متوجه شدم ایشان در محل کار از ماجرا باخبر شده بودند. وقتی به خانه آمدند و فهمیدند ما خبر را از ایشان پنهان کردهایم، گفتند: این خبر دردناکتر از شهادت رهبری نیست. قسمت عزیزانم شهادت بود.»
این سخنان، بیانگر تلاش این خانواده برای پذیرش اندوهی سنگین در کنار باورهای دینی و اعتقادیشان بود؛ اندوه از دست دادن دختر، داماد و دو نوه خردسال، در حالی که تسلیم در برابر تقدیر الهی را نیز بخشی از ایمان خود میدانستند.
پرورش عشق به امام حسین (ع) از دوران کودکی
احمد مرادی، پدر شهید حسین مرادی، با اشاره به علاقه عمیق پسرش به امام حسین (ع) و فرهنگ ایثار و شهادت، از تأثیر برنامههای مذهبی دوران کودکی او سخن میگوید: «وقتی پسرم شهید شد، بسیار ناراحت بودم. یکی از نزدیکان به من گفت خودت هم در شکلگیری این روحیه نقش داشتی؛ چون از کودکی او را شبها به مراسم سخنرانی و مداحی حاج منصور و آقای قاسمی میبردی و عشق به اباعبدالله (ع) را در دلش پرورش داده بودی.»
او ادامه میدهد: «روحیه ایثار و شهادتطلبی از همان سالهای کودکی در وجود حسین شکل گرفته بود. یادم هست زمانی که دانشآموز بود، کاپشنش را به یکی از همکلاسیهایش داده بود. وقتی مادرش علت را پرسید، گفته بود دوستم کاپشن نداشت و من یک کاپشن کهنه دارم که میتوانم آن را بپوشم. حسین عاشق امام حسین (ع) و شهادت بود و از دروغ گفتن پرهیز میکرد. راه و روش زندگیاش را از مکتب امام حسین (ع) گرفته بود.»
به گفته پدر، حسین از حدود ۹ سالگی به عضویت بسیج درآمد و تلاش میکرد محبت اهلبیت (ع) را در ابعاد مختلف زندگی خود جاری کند. هر زمان قصد سفر به کربلا داشت، ابتدا به زیارت حرم امام رضا (ع) میرفت. از دوران کودکی به آموزش و تدریس علاقه نشان میداد و در فعالیتهای آموزشی حضور داشت. او همچنین فردی بخشنده و گرهگشا بود و همواره برای کمک به دیگران پیشقدم میشد.
احمد مرادی در ادامه به دوره مسئولیت پسرش در امور مجلس اشاره میکند و میگوید: «حسین تعریف میکرد که روزانه حدود ۸۰۰ نامه به دستش میرسید. همه نامهها، بهویژه شکایتهای مردم را با دقت میخواند و مشکلات و درخواستهای آنها را برای پیگیری به نمایندگان و مسئولان مربوط ارجاع میداد.»
بخشندگی؛ راهی برای جذب نسل جوان به فرهنگ دینی
تلاش برای گسترش فعالیتهای فرهنگی و دینی در میان نوجوانان، از ویژگیهای برجسته شهید حسین مرادی بود. مادر همسر او با اشاره به شیوه رفتاری حسین در ارتباط با نسل جوان میگوید: «حسین آقا برای تبلیغ دین و ایجاد علاقه به ارزشهای اسلامی در میان نوجوانان تلاش زیادی میکرد. هر جا میرفت، چه مسجد و چه مهمانی، معمولاً دست خالی نمیرفت و این روحیه را به فرزندانش هم منتقل کرده بود.»
او ادامه میدهد: «بخش زیادی از درآمدش را برای خرید هدیه به بچههایی اختصاص میداد که در کلاسهای قرآن و بسیج شرکت میکردند. با خوشرویی و برخورد صمیمانه، دیگران را به حضور در برنامههای فرهنگی مسجد دعوت میکرد. به همین دلیل، در میان اهالی شهرکی که در آن زندگی میکردند، به خوشاخلاقی و فعالیتهای مؤثر فرهنگی و دینی شناخته شده بود.»
از نگاه نزدیکان، او میکوشید با شناخت روحیات نوجوانان و استفاده از روشهای صمیمانه و تشویقهای کوچک، اما معنادار، زمینه ارتباط بیشتر آنان با فعالیتهای مذهبی را فراهم کند.
فاطمه؛ دختری کوچک با شعرهای حماسی
بانو شریفانی در میان خاطرات خود از نوههایش، به شیرینزبانی و علاقه فاطمه، نوه ششسالهاش، به حفظ اشعار حماسی اشاره میکند. او میگوید: «فاطمه عاشق حفظ کردن شعر بود. با اینکه سن کمی داشت، شعرهای بلند و زیادی درباره شهدا و شهادت از حفظ میخواند.»
مادر شهید ادامه میدهد: «یک روز از دخترم پرسیدم این شعرهای طولانی را در پیشدبستانی به فاطمه یاد میدهند؟ دخترم گفت نه، پدرش در خانه این شعرها را برای او میخواند و فاطمه هم با علاقه آنها را حفظ میکند. حسین هم برای تشویقش به حفظ شعر، اغلب برایش روسری یا مقنعه میخرید و فاطمه از گرفتن این هدیهها بسیار خوشحال میشد.»
به گفته بانو شریفانی، روحیه بخشندگی فاطمه نیز یادآور رفتار پدرش بود: «فاطمه هم مانند پدرش دستودلباز بود. معمولاً پاکتی حاوی مقداری پول همراه داشت و هر جا میرفت، آن را به دیگران هدیه میداد. مادرش هم این رفتار او را تشویق میکرد.»
این خاطرات، تصویری از محیط خانوادگیای ارائه میدهد که در آن، محبت به دیگران، آموزش آموزههای دینی و تشویق به فعالیتهای فرهنگی از همان سالهای نخست زندگی مورد توجه قرار داشت.
نامی که رهبر شهید برای نوهاش برگزید
احمد مرادی در بخش پایانی خاطراتش، از علاقه عمیق پسرش به رهبر شهید و ماجرای نامگذاری نوهاش سخن میگوید؛ خاطرهای که برای او یادآور پیوند عاطفی حسین با رهبرش بود.
او روایت میکند: «وقتی پسر حسین به دنیا آمد، برای انتخاب نام فرزندش با بیت رهبری ارتباط گرفت. آقا نام حسین و همسرش را پرسیده بودند و پیشنهاد کرده بودند نام فرزندشان را مجتبی بگذارند. حسین از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شد و با من تماس گرفت و گفت آقا نام پسرش را انتخاب کردهاند.»
پدر شهید در ادامه، از واکنش حسین به خبر شهادت رهبر یاد میکند و میگوید: «پسرم علاقه زیادی به رهبر داشت. وقتی خبر شهادت ایشان را شنید، تا صبح نماز خواند و بسیار اندوهگین بود. سرانجام در دومین روز جنگ، خودش هم به رهبر شهیدش پیوست.»
زندگی و شهادت خانواده مرادی، در روایت بازماندگان، با مجموعهای از خاطرات درباره ایمان، سادهزیستی، مسئولیتپذیری، بخشندگی و دلبستگی به خانواده و باورهای دینی گره خورده است؛ روایتی از چهار عضو یک خانواده که در پی حمله به خانهشان جان باختند و خاطراتشان در ذهن نزدیکان، با ویژگیهای اخلاقی و آرزوهایشان زنده مانده است.
انتهای پیام/