تاریخ : Sat 22 Nov 2025 - 11:42
کد خبر : 838
سرویس خبری : ایثار و شهادت

گزارش اختصاصی | زادروز شهید حمید باکری؛ فرمانده ای که در خاک دشمن جاودانه شد

اول آذر، میعادگاه عاشقان با یاد و خاطره سردار رشید اسلام، شهید حمید باکری است؛ فرزند برومند ارومیه که نامش در دفتر شهادت لشکر ۳۱ عاشورا برای همیشه جاودانه شد.


گزارش اختصاصی | زادروز شهید حمید باکری؛ فرمانده ای که در خاک دشمن جاودانه شد

به گزارش ایثارنیوز، حمید باکری، در نخستین روز از آذرماه سال ۱۳۳۴ در خانواده‌ای متدین و انقلابی در شهرستان ارومیه دیده به جهان گشود. او از همان اوان کودکی، با مصیبت از دست دادن مادرش روبرو شد و طعم سختی های زندگی را چشید. دوران تحصیل ابتدایی و سیکل اول دبیرستان را در مدرسه کارخانه قند ارومیه گذراند و سپس برای ادامه تحصیل، به دبیرستان فردوسی ارومیه رفت. شهادت برادر بزرگش، «علی باکری»، بدست مأموران ساواک رژیم پهلوی، نقطه عطفی در زندگی او بود که چشمانش را به روی حقایق سیاسی و فساد دستگاه حاکمیت گشود.

فعالیت‌های انقلابی و سفرهای خارج از کشور

پس از پایان خدمت سربازی در تبریز، حمید باکری همراه برادرش، سردار شهید «مهدی باکری»، فعالیت منسجم و مؤثر خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کرد. این دوره، شروعی جدی برای مرحله خودسازی و تزکیه نفس در زندگی این شهید بزرگوار بود. او برای کسب آموزش‌های ضروری مبارزاتی، در سال ۱۳۵۵ راهی سفر به خارج از کشور شد. سفر او از ترکیه شروع شد و برای گذراندن دوره‌های فشرده آموزش چریکی و نظامی، راهی سوریه و لبنان گردید. وی سپس برای ایجاد یک پوشش مناسب، عازم آلمان شد و در دانشگاه شهر «آخن» نام‌نویسی کرد، اما تنها مدت کوتاهی در کلاس‌ها حاضر شد و با انتقال حضرت امام خمینی (ره) به نوفل‌لوشاتو در پاریس، بلافاصله به سوی ایشان شتافت. مأموریت اصلی او در این سفرها، آموختن فنون رزمی پیشرفته از جمله ساخت بمب‌های دستی و همکاری در انتقال محموله‌های اسلحه به ایران با پشتیبانی و همکاری بی‌وقفه برادرش مهدی بود.

فعالیت‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، حمید باکری به میهن بازگشت و بلافاصله برای پاسداری از دستاوردهای انقلاب، در نهادهای نظامی مستقر شد. با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، به این نهاد مقدس پیوست و به عنوان فرمانده عملیات، به مقابله با گروهک‌ها و احزاب ضد انقلاب که امنیت کشور را تهدید می‌کردند، پرداخت. نقش او در عملیات پاک‌سازی منطقه «سرو» و آزادسازی شهرهای «مهاباد»، «پیرانشهر» و «بانه» بسیار حائز اهمیت بود. همچنین در آزادسازی شهر سنندج، با به کارگیری تاکتیک‌های چریکی، نقش کلیدی در شکستن حلقه محاصره ضدانقلاب ایفا کرد.

وی با فرمان تاریخی امام خمینی (ره) مبنی بر تشکیل «ارتش بیست‌میلیونی»، مسئولیت تشکیل و سازمان‌دهی بسیج در ارومیه را بر عهده گرفت و در این عرصه نیز نقش‌آفرینی مؤثری داشت. او همواره از قدرت لایزال و معنویت بسیجی‌ها با عشق و احترام سخن می‌گفت و آنان را سرمایه‌های الهی انقلاب می‌دانست.

دریادل میدان‌های نبرد دفاع مقدس

با آغاز جنگ تحمیلی، شهید باکری داوطلبانه به جبهه آبادان شتافت و پس از دو ماه به ارومیه بازگشت. اگرچه مدتی به صورت افتخاری در سمت مسئول بازرسی شهرداری ارومیه خدمت کرد، اما روح بی‌قرار و جهادگر او در محیط اداری آرام نگرفت، بنابراین بار دیگر عازم جبهه نبرد شد و فرماندهی خط مقدم ایستگاه هفت آبادان را بر عهده گرفت و به سازمان‌دهی نیروهای مردمی پرداخت.

پس از آن، برای مدتی از سوی جهاد سازندگی، مسئولیت پاک‌سازی مناطق آزادشده کردنشین در منطقه سرو را عهده‌دار شد؛ مسئولیتی خطیر که در آن شرایط سخت، کمتر کسی توانایی پذیرش آن را داشت. وی سپس به عنوان مسئول کمیته برنامه‌ریزی جهاد استان آذربایجان غربی منصوب گردید، اما از آنجا که جنگ را مسئله اصلی کشور می‌دانست، حضور دائمی خود در جبهه‌های نبرد را از عملیات «فتح‌المبین» آغاز کرد.

در عملیات «بیت‌المقدس»، فرماندهی گردانی از تیپ نجف اشرف را بر عهده داشت و در گشودن دژهای مستحکم دشمن در ورودی خرمشهر نقش آفرید و سرانجام با لشکر اسلام پیروزمندانه وارد این شهر شد. پس از عملیات «رمضان»، عزم او برای خدمت دائمی در سپاه پاسداران راسخ‌تر شد. در عملیات موفقیت‌آمیز «مسلم‌بن‌عقیل»، به عنوان مسئول خط تیپ عاشورا، استقامتش در ارتفاعات سومار، یادآور صبر و شجاعت یاران اباعبدالله (ع) بود. در این نبرد، شخصاً در جنگ‌های تن‌به‌تن و پرتاب نارنجک به سوی متجاوزان بعثی شرکت کرد و از ناحیه دست مجروح شد. با توجه به شایستگی‌های فراوانی که از خود نشان داد، از سوی فرماندهی کل سپاه، به فرماندهی تیپ حضرت ابوالفضل (ع) منصوب گردید.

پس از عملیات «والفجر مقدماتی»، به عنوان معاون لشکر ۳۱ عاشورا منصوب شد. تدابیر و صلابت او در مقابل دشمن، همواره برای همرزمانش الگو بود. حضور فعال در کنار بسیجیان در خطوط اول عملیات‌های «والفجر ۱»، «والفجر ۲» و «والفجر ۴» از دیگر افتخارات این سردار بزرگ بود. او با خونسردی حیرت‌انگیزش، همواره فرماندهان زیردستش را به استقامت و تحمل سختی‌های میدان نبرد ترغیب می‌کرد و به آنان می‌آموخت که چگونه تنها با اتکا به ایمان، می‌توان در مقابل دشمنی تا بن دندان مسلح ایستادگی کرد. در عملیات «والفجر ۱» از ناحیه پا و کمر مجروح و در بیمارستان بستری شد و پای او مورد عمل جراحی قرار گرفت. اطرافیانش می‌دانستند که از درد پا رنج می‌برد، اما هرگز آن را بر زبان نمی‌آورد.

عروج ملکوتی

سردار شهید حمید باکری در عملیات بزرگ «خیبر»، به همراه اولین گروه پیشتاز که مأموریت داشتند پیش از آغاز رسمی عملیات، به صورت مخفیانه در عمق مواضع دشمن پیاده شده و مراکز حساس نظامی را به تصرف درآورند، عازم میدان نبرد شد. در ساعت ۱۱ شب ششم اسفندماه سال ۱۳۶۲، او از طریق بی‌سیم خبر تصرف «پل شحیطاط» (که پس از شهادتش به «پل حمید» ملقب شد) را در عمق ۶۰ کیلومتری خاک عراق مخابره کرد.

تصرف این پل استراتژیک، راه تردد و ارسال نیرو و تجهیزات برای دشمن بعثی در جزایر مجنون را مسدود کرد و نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت این بخش از عملیات داشت. او به همراه یارانش، به مدت دو روز در برابر یورش انبوه نیروهای زرهی دشمن، تنها با سلاح‌های سبک و قلبی پر از ایمان و عشق به شهادت، از این موضع حیاتی دفاع کردند.

«محمدحسن سهرابی‌فر» از رزمندگان جانباز لشکر ۳۱ عاشورا، آخرین لحظات این سردار بزرگ را این‌گونه روایت کرده است: «... کنار حمیدآقا ایستاده بودم که خمپاره‌ای پشت سرمان اصابت کرد و ده‌ها ترکش در بدنش (از کمر به بالا) نشست... زخم‌های حمیدآقا به قدری کاری بود که نتوانست روی زمین بنشیند... کشیدم به سینه خاکریز و دیدم از دهانش باریکه خون می‌آید. فهمیدم ترکش‌ها کار خودشان را کرده‌اند. حمیدآقا چیزی نگفت و چشمانش آرام‌آرام بسته و دنیا پیش چشمانم تیره شد. شهادت «حمید باکری» را باور نمی‌کردم».

پس از شهادتش، وقتی موضوع انتقال پیکر مطهرش را به سردار شهید مهدی باکری اطلاع دادند، با روحیه‌ای بزرگ و متکی به اخلاص فرمودند: «همه آن‌ها برادرای من هستند، اگر توانستید همه را برگردانید، حمید را هم بیاورید». به این ترتیب، پیکر پاک این سردار بزرگ در میدان نبرد ماند و او که همواره در نمازهایش با التماس از خداوند «توفیق شهادت در راهش» را می‌خواست، در ششم اسفند ۱۳۶۲ به آرزوی دیرینه خود نائل آمد و به کاروان عاشقان حسینی (ع) پیوست.

وصیت‌نامه شهید

شهید حمید باکری در بخشی از وصیت‌نامه خود با تأکید بر اهمیت دفاع از اسلام و انقلاب می‌نویسد:
"اگر خدای ناکرده جنگی پیش آید، از اسلام و انقلاب دفاع کنید... بدانید که دشمن تا نابودی اسلام و انقلاب از پای نخواهد نشست... همواره مراقب باشید و در حفظ دستاوردهای انقلاب کوشا باشید.

وصیت من به همسرم این است که در تربیت فرزندانم کوشا باشد و آنان را به راه اسلام و انقلاب تربیت کند... و به فرزندانم می‌گویم: راه پدرتان را ادامه دهید و بدانید که او در راه خدا و برای خدا قدم برداشت...

از برادرانم می‌خواهم که همواره به فکر مردم باشند و در خدمت به محرومان و مستضعفان کوتاهی نکنند... بدانید که پیروزی نهایی از آنِ مستضعفان است..."

"بدانید که شهادت فیض بزرگی است که خداوند به بندگان خاص خود عطا می‌کند... من سال‌هاست که آرزوی شهادت دارم و از خداوند خواسته‌ام که این توفیق را به من عطا کند..."

این وصیت‌نامه گویای عمق ایمان و ارادت این شهید بزرگوار به اسلام و آرمان‌های انقلاب اسلامی است و نشان می‌دهد که چگونه او در تمام مراحل زندگی، سیره ائمه اطهار(ع) را الگوی خود قرار داده بود.