
به گزارش ایثارنیوز، یونس استادسرایی، مشهور به میرزا کوچکخان جنگلی، در سال ۱۲۵۷ شمسی در یکی از محلههای فومنات و در خانه میرزابزرگ، در خانوادهای معمولی اما مؤمن و ریشهدار چشم به جهان گشود. دوران کودکی و تحصیلاتش را در مدرسههای علمیه صالحآباد و جامع رشت گذراند و برای ادامه فراگیری علوم به قزوین و تهران رفت. همان سالها بود که با اندیشههای آیتالله مدرس و جریان مشروطهخواهی آشنا شد و قدم به جمع آزادیخواهان گذاشت.
میرزا در دوران پرآشوب مشروطه در کنار انقلابیون شمال فعالیت میکرد و پس از فتح قزوین به دست روسها، مدتی ناچار شد از رشت دور بماند. اما در سال ۱۲۹۳، پس از پایان تبعید، وقتی به رشت بازگشت، بسیاری از آرمانهای مشروطه را از دسترفته دید. حضور سنگین نظامیان روس و فشار آنها بر مردم، او را به فکر حرکتی تازه انداخت؛ حرکتی که علاوه بر احیای آرمانهای آزادیخواهان مشروطه، رویای رهایی گیلان از سلطه بیگانه را دنبال میکرد. این تصمیم، آغاز نهضتی شد که بعدها به نام «جنبش جنگل» شناخته شد.
جنبش جنگل را میتوان در دو دوره بررسی کرد. در دوره نخست، یاران میرزا در فومنات گرد او جمع شدند و «هیات اتحاد اسلام» را برای اداره امور و تصمیمگیریهای کلان نهضت تشکیل دادند. هدف این هیات، اخراج بیگانه، رفع بیعدالتی، مبارزه با استبداد و تشکیل دولتی مردمی بود. در این دوره، حکومت مرکزی سیاستی محتاطانه در پیش گرفته بود و برخورد علنی با نهضت نداشت و حتی گاهی با آن مراوداتی برقرار میکرد. همزمان نیروهای روس چندین بار برای نابودی این حرکت اقدام کردند. پس از انقلاب بلشویکی و خروج روسها از ایران، جنگلیها مسیر خروج آنان را تسهیل کردند، اما آخرین گروه از نیروهای روس با انگلیسیها متحد شد و درگیری میان آنها و یاران میرزا، به شکست موقت یاران میرزا کوچک خان انجامید؛ هرچند آنان دوباره توانستند تجدید قوا کنند.
دوره دوم با نزدیکشدن میرزا به شوروی همراه بود و در برخی مکاتبات، او عنوان «رئیسجمهور» را بهکار میبرد. اما اختلاف با بلشویکها بالا گرفت. میرزا با ارسال پیامی به لنین اعلام کرد که مردم ایران هیچ حکومتی را که از بیرون تحمیل شود، نمیپذیرند و در اعتراض، رشت را به قصد صومعهسرا ترک کرد. در ۹ مرداد ۱۲۹۹، هواداران شوروی با حمایت نیروهای نظامی خود علیه میرزا کودتا کردند و یاران او را بازداشت کردند. اگرچه مدتی بعد تلاش کردند با میرزا مصالحه کنند، اما با قتل حیدرخان عمواوغلی این تلاشها از هم پاشید.
در نهایت، با اعزام سپاهی به فرماندهی رضاخان و پس از درگیریهای متعدد، نیروهای جنگل شکست خوردند. برخی از یاران میرزا کوچک خان شهید شدند و گروهی همراه میرزا به کوههای خلخال پناه بردند. اما سرما و برف امان نداد و در ۱۱ آذر ۱۳۰۰، میرزا کوچکخان در همان کوهستان یخزده از پا درآمد. یکی از همراهانش، رضا اشکستانی، سر او را از تن جدا کرد و به نیروهای دولتی تحویل داد. سر میرزا مدتها در انبار نفت نوبل در کنار سربازخانه رشت در معرض دید قرار داشت و سرانجام پیکرش را در «سلیمان داراب» به خاک سپردند.
نام و یاد میرزا کوچکخان، چه در میدان مبارزه با سلطه بیگانه و چه در پاسداری از آرمانهای آزادیخواهانه، همچنان در تاریخ ایران درخشان و ماندگار است.