تاریخ : Sun 07 Dec 2025 - 12:40
کد خبر : 871
سرویس خبری : ایثار و شهادت

گزارش اختصاصی | سالروز شهادت سید اصغر فاطمی‌تبار؛ طلبه بسیجی که فدایی حرم اهل‌بیت(ع) شد

در سالگرد شهادت روحانی مدافع حرم، سید اصغر فاطمی‌تبار، یاد و نام جوانی مؤمن، آرام، فداکار و عاشق اهل‌بیت دوباره در دل‌ها زنده می‌شود؛ طلبه‌ای که زندگی کوتاهش را در مسیر دفاع از حرم و آرمان‌های اعتقادی‌اش وقف کرد و سرانجام در شانزدهم آذر ۱۳۹۴ در «العیس» حلب به آرزوی دیرینه‌اش رسید.


گزارش اختصاصی | سالروز شهادت سید اصغر فاطمی‌تبار؛ طلبه بسیجی که فدایی حرم اهل‌بیت(ع) شد

به گزارش ایثارنیوز، روحانی شهید مدافع حرم سید اصغر (بهمن) فاطمی‌تبار (چرغندی) در ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ در روستای قلعه حمود از توابع بخش جایزان امیدیه دیده به جهان گشود. ۱۶ آذرماه سال ۱۳۹۴ همزمان با ایام ماه صفر، در منطقه العیس حلب و در جریان درگیری‌های خانه به خانه با نیروهای جبهه النصره سوریه به شهادت رسید و پیکرش دو روز بعد به خوزستان منتقل شد. پس از تشییع چند کیلومتری توسط مردم استان، پیکر او در گلزار شهدای روستای قلعه حمود در کنار دیگر شهیدان این روستا آرام گرفت. او در سی سالگی به فیض شهادت نائل آمد و همیشه می‌گفت که در روز شهادت یکی از اهل‌بیت از دنیا خواهد رفت.

همسر شهید فاطمی‌تبار در روایت زندگی مشترکشان گفته بود که سید اصغر از کودکی به ایمان و اخلاق شناخته می‌شد و علاقه‌اش به اهل‌بیت، خصوصاً امام حسین، در تمام رفتارهایش محسوس بود. او سادات بود و ائمه را پدران حقیقی خود می‌دانست. هر بار تلویزیون تصاویر سوریه را نشان می‌داد، می‌گفت: ما هم باید برویم. نسبت به ائمه غیرت خاصی داشت؛ حتی در روزهای شهادت یکی از ائمه خریدکردن را صحیح نمی‌دانست و می‌گفت اگر سالگرد پدر باشد، کسی دنبال شادی نمی‌رود.

او می‌گفت دشمن ضعیف است و وعده خدا پیروزی برای اهل استقامت است. تأکید می‌کرد که نباید در دل‌ها شک راه یابد و باید پیرو ولایت فقیه و امام خامنه‌ای بود.

همسر شهید روایت می‌کند که با وجود آشنایی خانوادگی، او سال‌ها سید را از نزدیک ندیده بود. سید ده سال در حوزه درس می‌خواند و روحانی بود. در اردیبهشت ۱۳۹۳ به خواستگاری آمد؛ ابتدا تنها با پدرش صحبت کرد و پس از رضایت او، همراه خانواده به خواستگاری رسمی آمدند. او معیارش ایمان و اخلاق بود و با اطمینانی که پدر و برادرش دادند، به این پیوند رضایت داد. یازدهم اردیبهشت همان سال با مهریه ۱۱۴ سکه و یک سفر مشهد، با یک مراسم ساده و خانوادگی، عقد کردند. هنوز چند روزی از عقد نگذشته بود که سید برای ادامه تحصیل به حوزه اصفهان رفت و مدتی دور از هم بودند.

روزهای سختی بود؛ همسرش از دوری او رنج می‌برد و شرایط زندگی‌شان مناسب نبود. قرار بود یک سال بعد زیر یک سقف بروند اما چند ماه پس از عقد، سید موضوع رفتن به سوریه را مطرح کرد. او ابتدا مخالفت کرد اما وقتی سید گفت اگر نروم تو باید جواب حضرت زهرا را بدهی، سکوت کرد و رضایت داد.

سید از همان دوران عقد پیگیر اعزام بود. حتی شب عروسی منتظر خبر اعزام بود. با وجود سختی‌ها، تصمیم گرفتند پیش از رفتن به سوریه، مراسم عروسی ساده‌ای برگزار کنند و مدتی کنار هم باشند. خانواده‌ها کمک کردند خانه‌ای در اصفهان بگیرند. دو روز مانده به ماه رمضان، سید به خانه آمد؛ روز اول خرید مختصری کردند و روز دوم مراسم عروسی برگزار شد. ماه رمضان را کنار هم بودند و سید با اخلاقی مهربان، آرام و شوخ‌طبع، زندگی را برای همسرش آسان می‌کرد. تا او نمی‌آمد سر سفره، غذا نمی‌خورد و در کارها هیچ‌گاه دستور نمی‌داد. اگر چیزی می‌خواست، با جمله‌ای مؤدبانه و پرسشی مطرح می‌کرد. حتی لباس‌هایش را خودش می‌شست و او را به کاری مجبور نمی‌کرد.

سید به خانواده همسرش احترام فراوان می‌گذاشت و برای هر تصمیمی می‌گفت باید با پدر او مشورت کنند. نسبت به لباس روحانیت حساس بود و آن را مسئولیتی سنگین می‌دانست. نمازهایش را در خلوت و با توجه قلبی می‌خواند. با بچه‌های کم‌سن رفاقت می‌کرد تا به مسجد جذبشان کند و هر کس کاری می‌خواست دریغ نمی‌کرد. اگر کسی پول لازم داشت، حتی اگر خودش نداشت، سعی می‌کرد فراهم کند. به مقام ولایت فقیه نیز احترام ویژه‌ای داشت؛ اگر در خانه دراز کشیده بود و تصویر رهبر انقلاب را می‌دید، بلافاصله بلند می‌شد.

علاقه سید به رفتن به سوریه لحظه‌ای کم نمی‌شد. همسرش گاهی با او شوخی می‌کرد که اگر شهید شدی چه بگویم؟ سید می‌خندید و می‌گفت بهتر است اجرم بیشتر می‌شود. با وجود کوتاهی زندگی مشترک، بهترین لحظات عمرش را همان زمان‌ها می‌دانست و در وصیت‌نامه‌اش همین را نوشته بود.

پس از حدود چهل روز در روستا، به اصفهان رفتند. سید دنبال تهیه خانه بود و دو ماه طول کشید تا منزل مناسبی پیدا کند. هنوز دو هفته از رفتنشان نگذشته بود که از سپاه برای اعزام تماس گرفتند. همان روز مدارکش را تحویل داد و فوری پذیرفته شد. دوره آموزشی کوتاهی برایش گذاشتند و در آن مدت در سپاه ماند. شب قبل از اعزام شور و شوق زیادی داشت. همسرش به حیاط رفت تا گریه نکند. ۲۵ آبان ۱۳۹۴ رفت و بیست روز بعد شهید شد.

آخرین تماس او یک روز پیش از شهادتش بود؛ ساعت شش صبح. برای نخستین بار آن موقع زنگ زد و همسرش که حس کرده بود تماس می‌گیرد، بیدار بود. پس از نماز صبح، در یکی از روستاهای سوریه درگیری آغاز شد. یکی از دوستانش به دست تک‌تیرانداز داعش شهید شد و سید برای انتقام رفت. در کوچه‌ای با او روبه‌رو شد؛ تفنگش گیر کرد و تک‌تیرانداز زودتر شلیک کرد. گلوله به پهلویش خورد و همان‌گونه که همیشه آرزویش را داشت و خود را شبیه مادرش حضرت زهرا می‌دید، در ۱۶ آذر ۱۳۹۴ به آسمان پر کشید.

خبر شهادت ابتدا باورپذیر نبود. اقوام آرام‌آرام به خانه آمدند و همسرش نمی‌توانست واقعه را بپذیرد. سه روز بعد که پیکر بازگشت، هنوز گوشی در دستش بود و می‌گفت الان زنگ می‌زند. پیکر شهید را مردم روستا چندین کیلومتر تشییع کردند و در یادمان شهدا آرام گرفت.

او می‌گفت اگر با دعاهایمان مانع رفتن سید و شهادتش شویم، آن دنیا چگونه پاسخگو باشیم. ارادتش به حضرت زهرا مانع می‌شد بگوید نرو. می‌گفت این همه دم از محبت اهل‌بیت می‌زنیم، حالا وقت عمل است؛ باید ثابت کنیم اگر در کربلا بودیم، تنها نمی‌گذاشتیم.

با درد جدایی و دلتنگی، توسل همیشگی‌اش به حضرت زهراست. می‌دانست میان زن و شوهر جوان وابستگی بسیار است اما دلش را با یاد اهل‌بیت آرام می‌کرد. زندگی مشترکشان کوتاه بود اما او آن روزها را بهترین لحظات عمرش می‌داند و سید هم همین را نوشته بود. حسرتش فقط این است که بیشتر در کنار همسرش نبوده اما امید دارد آن دنیا دوباره در کنار هم باشند.

معرفی کتاب خاطرات شهید  سید اصغر فاطمی‌تبار

کتاب راز قلعه حمود نوشته اعظم محمد پور از انتشارات خط مقدم و خاطرات روحانی شهید مدافع حرم سید اصغر فاطمی تبار است. که تصمیم گرفته شد این کتاب از زبان مادر شهید نوشته شود.
راوی داستان این کتاب سید بیگم جان مادری صبور رنج کشیده و ۷۰ ساله است. او زندگی فرزندش در دفاع از اهل بیت در سوریه را روایت می‌کند.

وصیت‌نامه شهید سید اصغر فاطمی‌تبار

شیطان‌ با فریب انسان و اغفال انسان چشم و گوش آدمی را کور می‌کند و او را از خدا و آخرت غافل می‌کند .

برادرانم و خواهرانم؛ نگذارید شیطان فرصت عمر شما که باید به جمع‌آوری توشه آخرت بگذرد را تباه کند.

 نگذارید شیاطین جن و انس شما را مشغول به دنیا بکنند. شیطان هرروز به شکلی و رنگی درمی‌آید. گاهی در قالب سیاستمداران دنیازده در می‌آید‌ که هم وغم خود را،‌ منافع حزبی خود می‌دانند و برای رسیدن به منافع خود مردم بیچاره را فریب می‌دهند که با این و آن سازش کنیم تا دنیای مان بهتر شود. ننگ بر این دنیا که با سازش با شیطان به دست آید.

 اگر هدف این بود پس چرا ائمه ما و پیامبر ما سازش نکردند. مگر ائمه ما همه در این راه به خاطر عدم سازش با شیطان جان خود را فدا نکردند؟ اصلاً مگر ما نیامدیم تا دنیا را فدای آخرت بکنیم؟ پس حالا چرا دارند ما را فریب می‌دهند‌ و آرمان‌هایمان را فدای دنیای خیالی می‌کنند!؟ زهی خیال باطل که همین دنیا هم با سازش و با استکبار، آباد نمی‌شود.

 مگر سیاست زده‌ها اعتقادی به آرمان‌های ابراهیم بت‌شکن زمان، خمینی کبیر، ندارند که این‌گونه مردم را خام تبلیغات دروغین خود می‌کنند!؟ در کجای اسلام داریم که جواب سیلی دشمن خنده است!؟

 دوستان من؛ فریب اسلام آمریکایی را نخورید، نگذارید اسلام لیبرالی و تفکر اصلاحاتی در شما نفوذ کند.

 باور داشته باشید که جواب سیلی دشمن، سرب داغ است نه لبخند ذلیلانه.

 باور کنید که دشمن ما ضعیف است و این وعده خداست که اگر مقابل کفر استقامت کنید، پیروزی از آن شماست. شک به خودتان راه ندهید و پیرو ولایت‌فقیه باشید و لاغیر؛ پیرو امام خامنه‌ای( مدظله) باشید نه کسان دیگر.

 باور کنید که این‌ها دارند دنیا و آخرت شما را بر باد می‌دهند، پس هوشیار باشید. 

 بگذارید تعریف اسلام را از زبان نائب بر حق امام زمان (عج) بشنویم نه کسانی که هر وقت فرصت پیدا کردند و میدان دیدند حتی به خود خدا هم تاختند و اصول اسلام را زیر سؤال بردند.

 برادران و خواهرانم؛ نگذارید علی زمان تنها بماند که فردا ننگ ما در تاریخ ثبت شود

 امروز هرکسی با نیتی به اعتقاد و افکار شما می‌تازد، یکی با تفکر لیبرالی، یکی با تفکر اصلاحات، یکی اسلام رحمانی، یکی جدایی دین از سیاست و…

 شده از خود بپرسید چرا این‌همه تفکر انقلابی مورد هجمه است؟ مشخص است که دشمن خاکریز اول را مورد هجوم قرار می‌دهد.

 اگر تفکر انقلاب حق نبود و ما خطری برای استکبار نداشتیم، مثلاً تفکر لیبرالی داشتیم یا اسلام ما مثل عربستان و پاکستان بود یعنی اسلام بی‌خاصیت، کسی با ما کاری نداشت؛ چون در آن صورت ما نوکران حلقه‌به‌گوش آن‌ها بودیم.

 پس بدانید که حق با ماست و حق با تفکر انقلابی است و پیروزی از اهل حق است. که حزب‌الله هم الغالبون

 تردید نکنید که اگر مقاوم باشید آینده ایران که نه، آینده‌ی دنیا به دست شما رقم خواهد خورد.

 آگاه باشید که دشمن دین شما را نه به‌یک‌باره که به‌صورت فرسایشی مورد هجوم قرار می‌دهد.

 اگر هوشیار نباشید آنگاه به خود می‌آیید که فرسنگ‌ها از اسلام ناب محمدی فاصله گرفته‌اید. مَثَل جنگ فرسایشی دشمن، مَثَل جهت است.

 در فاصله‌ای که اگر از مسیر کج بروی ولو به‌اندازه چند درجه، موقعی که به مقصد می‌رسی می‌بینی که فرسنگ‌ها از مقصد دوری و کج رفته‌ای، پس حتی کوچک‌ترین شبهات را هم به خود راه ندهید و کج نشوید.

 انقلاب ما بر حق است و دین ما حق است؛ از این نهراسید که تبلیغ می‌کنند که شما قلیل و اندکید، بلکه شما اکثریت هستید و خدا پشتیبان شماست و پیروزی نهایی از آن شماست.