تاریخ : Wed 25 Feb 2026 - 14:14
کد خبر : 984
سرویس خبری : ایثار و شهادت

شهید حمید باکری؛ از کلن آلمان تا جزیره مجنون

ششم اسفندماه، میعادگاه عاشقان با یاد و خاطره سردار رشید اسلام، شهید حمید باکری است؛ فرزند برومند ارومیه که نامش در دفتر شهادت لشکر ۳۱ عاشورا برای همیشه جاودانه شد.


شهید حمید باکری؛  از کلن آلمان تا جزیره مجنون

به گزارش ایثارنیوز، 6 اسفندماه سالروز شهادت حمید باکری برادر شهید مهدی باکری سردار پرافتخار ایران در جنگ تحمیلی، از فرماندهان برجسته دفاع مقدس و جانشین فرماندهی لشکر ۳۱ عاشورا است . در همین راستا در ادامه و به صورت مختصر به زندگی این شهید والامقام خواهیم پرداخت.

شهید حمید باکری در آذر سال ۱۳۳۴ در شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود. در سنین کودکی مادرش را از دست داد و دوران دبستان و سیکل و اول دبیرستان را در کارخانه قند ارومیه و بقیه تحصیلاتش را در دبیرستان فردوسی ارومیه به پایان رساند.

 فعالیت‌ها قبل از انقلاب

به علت شهادت برادر بزرگش علی که به دست رژیم شاهنشاهی انجام‌ شده بود با مسائل سیاسی و فساد دستگاه آشنا شد. بعد از پایان دوران خدمت سربازی در شهر تبریز با برادرش مهدی فعالیت مؤثر خود را علیه رژیم آغاز کرد و خودسازی و تزکیه نفس شهید نیز بیشتر از این دوران به بعد بوده است.

در سال ۱۳۵۵ ظاهراً به‌عنوان تحصیل به خارج از کشور سفر می‌کند، ابتدا به ترکیه و از ترکیه جهت گذراندن دوره چریکی عازم سوریه می‌شود و بعد به آلمان رفته و در دانشگاه اسم‌نویسی کرده و فقط یک هفته در کلاس درس حاضر می‌شود و با هجرت امام خمینی «ره» عازم پاریس می‌شود و از آنجا هم‌ جهت آوردن اسلحه به سوریه می‌رود.

 فعالیت‌های مبارزاتی بعد از انقلاب

با پیروزی انقلاب اسلامی از سوریه به ایران مراجعت، جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی در مراکز نظامی مشغول فعالیت می‌شود و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال ۵۷ به عضویت سپاه درآمده و به‌عنوان فرمانده عملیات با عناصر دست‌نشانده امپریالیسم شرق و غرب که در گروهک‌ها و احزابی که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب شروع به فعالیت کرده بودند به مبارزه می‌پردازد.

در عملیات پاک‌سازی منطقه سرو و آزادسازی مهاباد، پیرانشهر و بانه نقش مهم و اساسی داشته و در آزادسازی سنندج با همکاری فرمانده عملیاتی منطقه با استفاده از طرح‌های چریکی کمر ضدانقلاب وابسته و ملحد را در منطقه شکسته و باعث گردید که سنندج پس از مدت‌ها آزاد گردد.

شهید با فرمان امام مبنی بر تشکیل ارتش بیست‌میلیونی مسئول تشکیل و سازمان‌دهی بسیج ارومیه شد و در این مورد نقش فعالانه و مؤثری ایفا نمود. 

دوران دفاع مقدس

شهید باکری در عملیات‌های مختلفی در جنگ تحمیلی شرکت داشت. با شروع جنگ تحمیلی جهت مبارزه با بعثیان به جبهه آبادان شتافت و دو ماه بعد مراجعت نمود. مدتی در شهرداری به‌صورت افتخاری در سمت مسئول بازرسی مشغول خدمت گردید و چون کار اداری نتوانست روح بزرگ او را آرام کند مجدداً عازم جبهه آبادان شد و فرماندهی خط مقدم ایستگاه ۷ آبادان را به عهده گرفته و به سازمان‌دهی نیروهای مردمی پرداخت.

وی در زمره خاطراتش که از بسیجی‌ها صحبت می‌کرد می‌گفت که دو سه تا نوجوان بودند هر قدر اصرار کردیم که پشت جبهه کار کنند قبول نکردند و شروع کردند به گریه کردن که باید ما در خط مقدم باشیم و می‌گفت: این‌ها به انسان نیرو می‌دهند و باعث تقویت ایمان در آدمی می‌شوند. بعد از بازگشت مرتب از مزایای جنگ که به قول امام این جنگ یک نعمت است که فرزندان این مملکت را الهی کرده و مردم را از زندگی دنیایی به معنویت کشانده است.

شهید برای مدتی از سوی جهاد سازندگی مسئولیت پاک‌سازی مناطق آزادشده کردنشین در منطقه سرو را عهده‌دار گردید که در آن شرایط کمتر کسی می‌توانست چنان مسئولیتی را بپذیرد. سپس به‌عنوان مسئول کمیته برنامه‌ریزی جهاد استان تعیین شد و چون در هرحال جنگ را مسئله اصلی می‌دانست و می‌اندیشید که در جبهه مفیدتر است حضور دائمی‌اش را در جبهه‌های نبرد با صدام متجاوز از عملیات فتح‌ المبین شروع نمود، در عملیات بیت‌ المقدس فرمانده گردان تیپ نجف اشرف بود و با تلاشی که نمود نقش مؤثری در گشودن دژهای مستحکم صدامیان در ورود به خرمشهر را داشت و بالا‌خره با لشکر اسلام پیروزمندانه وارد خرمشهر شد و بعد از عملیات رمضان برای فعالیت دائمی در سپاه پاسداران مصمم گردید.

در عملیات موفقیت‌آمیز «مسلم بن عقیل» به‌عنوان مسئول خط تیپ عاشورا در ارتفاعات سومار استقامت کرد، که چندین‌بار خودش در جنگ تن‌به‌تن و پرتاب نارنجک دستی به صدامیان شرکت نمود و از ناحیه دست مجروح شد و برحسب شایستگی که کسب نمود از طرف فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان فرمانده تیپ حضرت ابو‌الفضل (علیه‌السّلام) منصوب گردید.

بعد از عملیات والفجر مقدماتی به‌عنوان معاون لشکر ۳۱ عاشورا راه مولایش حسین بن علی (علیه‌السّلام) را ادامه داد استقامت و تدابیرش در مقابل صدامیان همیشه برای یارانش الگو بود شرکت در عملیات‌های والفجر ۱ و ۲ و ۴ از افتخاراتش بود که همیشه دوش بدوش برادران رزمنده بسیجی‌اش در خطوط اول حمله شرکت داشت و با خونسردی زیادی که داشت همیشه فرماندهان زیردستش را به استقامت و تحمل شداید صحنه‌های نبرد ترغیب می‌نمود و به یاد می‌داد که چگونه با دست‌خالی از امکانات مادی در مقابل دشمن که سراپا پوشیده از زره و پیشرفته‌ترین امکانات جنگی عصر حاضر هست فقط با اتکا به ایمان و روش حسینی باید جنگید.

 عروج

در والفجر یک از ناحیه پا و پشت زخمی و بستری گشت که پایش را از ناحیه زانو عمل جراحی کردند. اطرافیانش متوجه بودند که از درد پا در رنج است ولی هیچ‌وقت این را به زبان نیاورد و بالا‌خره در عملیات خیبر با اولین گروه پیشتاز که قبل از شروع عملیات بایستی مخفیانه در عمق دشمن پیاده می‌شدند و مراکز حساس نظامی را به تصرف درمی‌آوردند و کنترل منطقه را در دست می‌داشتند عازم گردید و در ساعت ۱۱ شب چهارشنبه ۳ اسفند ۶۲ شروع عملیات خیبر بود که با بی‌سیم خبر تصرف پل مجنون (که به افتخارش پل حمید نامیده شد) در عمق ۶۰ کیلومتری عراق را اطلاع داد. پلی که با تصرف کردن آن دشمن متجاوز قادر نشد نیروهای موجود در جزایر را فراری دهد و یا نیروی کمکی برای بفرستد، در نتیجه تمام نیروهایش در جزایر کشته یا اسیر شدند و این عمل قهرمانانه فرمانده و بسیجی‌های شجاعش ضمانتی در موفقیت این قسمت از عملیات بود و عاقبت با دو روز جنگ شجاعانه در مقابل انبوه نیروهای زرهی دشمن فقط با نارنجک و آرپی‌جی و کلاش ولی با قلبی پر از ایمان و عشق به شهادت خودش و یارانش در حفظ آن پل مهم جنگیدند و در هم آنجا به لقاء‌الله پیوسته و به آرزوی دیرینه‌اش به شهادت نائل آمد.

وصیت‌نامه شهید

شهید حمید باکری در بخشی از وصیت‌نامه خود با تأکید بر اهمیت دفاع از اسلام و انقلاب می‌نویسد:
"اگر خدای ناکرده جنگی پیش آید، از اسلام و انقلاب دفاع کنید... بدانید که دشمن تا نابودی اسلام و انقلاب از پای نخواهد نشست... همواره مراقب باشید و در حفظ دستاوردهای انقلاب کوشا باشید.

وصیت من به همسرم این است که در تربیت فرزندانم کوشا باشد و آنان را به راه اسلام و انقلاب تربیت کند... و به فرزندانم می‌گویم: راه پدرتان را ادامه دهید و بدانید که او در راه خدا و برای خدا قدم برداشت...

از برادرانم می‌خواهم که همواره به فکر مردم باشند و در خدمت به محرومان و مستضعفان کوتاهی نکنند... بدانید که پیروزی نهایی از آنِ مستضعفان است..."

"بدانید که شهادت فیض بزرگی است که خداوند به بندگان خاص خود عطا می‌کند... من سال‌هاست که آرزوی شهادت دارم و از خداوند خواسته‌ام که این توفیق را به من عطا کند..."

این وصیت‌نامه گویای عمق ایمان و ارادت این شهید بزرگوار به اسلام و آرمان‌های انقلاب اسلامی است و نشان می‌دهد که چگونه او در تمام مراحل زندگی، سیره ائمه اطهار(ع) را الگوی خود قرار داده بود.

انتهای پیام/