کد خبر:1832
مردی که می توانست پرواز کند
شهید محمدباقر طاهرپوراز طراحان پهپاد ایرانی شاهد 136 در سحرگاه 23 خرداد 1404 به شهادت رسید.
به گزارش ایثارنیوز، شهید محمدباقر طاهرپور فرمانده یگان پهپادی سپاه که 23 خرداد 1404 همراه با سردار امیرعلی حاجیزاده در بمباران صهیونیستها به شهادت رسید، یکی از طراحان پهپاد ایرانی شاهد 136 است که با شهادت در کنار سردار حاجیزاده، به آرزوی دیرینه خود یعنی کشتهشدن بهدست صهیونیستها رسید. اینفرمانده پهپادی که رزمندگان و مردم ایران هنوز مدیون تلاشهایش در زمینه تحقیق و توسعه پهپادی هستند، با وجود نظامیبودن، مولفههای شاعرانه و احساسی جالبی داشته که شخصیت جامعالاطرافی از او ساختهاند.
شهید طاهرپور ازجمله فرماندهانی است که بهدلیل اطلاعات کم دشمن از او، مدتها تحت تعقیب بود اما اسرائیلیها نمیدانستند بهطور دقیق دنبال چهکسی هستند. چون تصویر، فیلم یا مصاحبهای از اینسردار پهپادی منتشر نشده بود. بهتازگی و همزمان با چاپ مجموعه «آسماندار» درباره فرماندهان یگان هوافضای سپاه، منبعی برای معرفی اینشهید در اختیار مخاطبان قرار گرفته که با عنوان «مردی که میتوانست پرواز کند؛ روایتهایی از زندگی شهید محمدباقر طاهرپور» به قلم سید محمدیوسف جلالی به چاپ رسیده است.
در ادامه مشروح مطلبِ مربوط به شهید طاهرپور را از پرونده خاطرات فرماندهان هوافضای سپاه میخوانیم:
یکبچه عشق خلبانی؛ از ابتدا تا نزد پهپادها
شهید محمدباقر طاهرپور متولد اول شهریور 1358 در خرمآباد بود و از کودکی برای خلبانشدن رویابافی میکرده است. به گفته اهالی خانوادهاش، کمد اسباببازیهای محمدباقر همیشه به هواپیما و هلیکوپتر پر میشد و یکی از فامیلها هم برایش لباس خلبانی خرید که زمان زیادی از بازیهایش به خلبانی و هواپیما اختصاص داشت.
زمان کودکی شهید طاهرپور همزمان با هشتسال دفاع مقدس بود و به ایندلیل، بمبارانها و حملات هوایی دشمن را میدید و از آنها ناراحت بود. یکی از اتفاقات دوران دبیرستان او، امتحانی است که برای درس کامپیوتر گرفته شد و همه کلاس بهجز او، امتحان را مردود شده و بهاصطلاح افتادند. نمره محمدبقار طاهرپور در آنامتحان، 20 شد. او در دوران انتخابرشته هم بهطور مداوم بر انتخاب خلبانی اصرار داشت و هیچرشته دیگری نبود که آن را بخواهد.
طاهرپور آنقدر درس خواند که بهعنوان خلبان در نیروی هوافضای سپاه پذیرفته شد. اما در ادامه دوره آموزشی خلبانی جنگنده، اعلام شد 11 تن از متقاضیان دوره، طبق نیاز سازمان هوافضا باید به بخش خلبانی هواپیمای بدون سرنشین منتقل شوند که محمدباقر طاهرپور هم در فهرست انتقالیها قرار گرفت و اینتغییر مسیر را در زندگی خود پذیرفت.
جزوههای پهپادی
حوالی سال 1381 بود که هوافضای سپاه اعلام کرد قصد برگزاری یکدوره پهپادی را دارد. محمدباقر طاهرپور ضمن شرکت در ایندوره، مشغول جزوهنویسی شد که دستنویسهایش بعدها در یگان مورد اشاره برای آموزش استفاده شدند.
تبحر اینفرمانده نظامی در امور پهپادی، تا جایی پیش رفت که پیش از عملیات وعده صادق، وقتی پهیادهای شاهد از کارخانه به سپاه منتقل و تست شدند، شهید طاهرپور با توجه به سوابق علمیاش در زمینه ساخت و تعمیر پهیاد، به شرکت سازنده، پیشنهادات عملی داد که چه کنند و در کجا تغییر ایجاد کنند تا مشکلات شاهد حل شود.
گسترش فعالیتها و آموزشهای پهپادی در سپاه باعث شد پایگاه جدیدی به نیروهای پهپادی بدهند. به همیندلیل محل استقرار ایننیروها از تهران به جایی بیرون شهر منتقل شد تا تستها و آموزشها آنجا انجام شوند. ایننیروها ازجمله شهید محمدباقر طاهرپور، یکهفته یا دوهفتهیکبار به خانه میرفتند.

فرمانده منظم و سختگیر
محمدباقر طاهرپور که بین دوستانش به طاهر معروف بود، به ظاهر منظم، لباس و پوشش منظم و آنکادرشدهاش شناخته میشد. اینفرمانده پهپادی، سختگیری زیادی سر مساله نظم و ترتیب داشت. سالها پیش در جوانی، فرمانده و استادش او را تنبیه کرد که بعدا تبدیل به نیروی او شد. طاهر یکبار از آناستاد پرسید تنبیهاش را به خاطر دارد یا نه؟ سپس بابت تنبیه از آنفرمانده تشکر کرده بود. فرمانده نیز به شوخی گفته بود «اگر میدانستم فرماندهام میشوی، دوبار تنبیهات میکردم.»
در جایگاه فرمانده، طاهرپور ماموریتهایی را که سخت تشخیص میداد، ابتدا برای خود انتخاب میکرد و پس از حضور در میانه ماموریت، دیگران را هم اعزام میکرد. هماناستاد قدیمی که یکبار او را تنبیه کرده بود، برای حضور در سوریه، معرفیاش کرد و خواست جانشیناش باشد. آزمایش دستگاههای جدید را هم به او سپردند.
شرکت پهپاد که بیرون از سپاه قرار داشت، اعتماد کاملی به محمدباقر طاهرپور داشت و دستگاههای جدید و گرانقیمت خود را به او میسپرد تا برای اولینبار جعبهگشایی و راهاندازی کند تا به اشکالهایش پی ببرد.
نتیجه پیچاندن ورزش صبحگاهی
یکبار که تعدادی از نیروهای تحت امر شهید طاهرپور در پادگان پهپادی، مراسم ورزش صبحگاهی را دور زده و با مینیبوس سرویس، از مقابل میدان صبحگاه عبور کردند، فرمانده، مینیبوس داخل پادگان را تا یکماه مرخص کرد و نیروها باید پای پیاده از جلوی در پادگان تا دفترهای خود میرفتند تا دیگر کسی در پادگان هوس نکند ورزش را بپیچاند.
شهید طاهرپور برای ورزش برنامهای منظم و همیشگی داشت؛ همسر او روایت کرده هر روز بین ساعت 5 تا 6 صبح بیرون میرفت و ورزش میکرد. توصیه همیشگیاش به همسرش نیز ورزش و رفتن به باشگاه بوده است. قرائت قرآن هم از دیگر برنامههای ثابت و همیشگی اینفرمانده بوده که در کنار ورزش انجام میشده است.
نیروهای تحت امر و همرزمان شهید طاهرپور میگویند فرماندهی او محدود به آدمها نبوده و برای فضای سبز و درختهای محوطه پادگان نیز فرمانده بود و به آنها توجه داشت.
دیگر مولفه فرماندهی شهید طاهرپور، سختاعتمادکردن بود؛ که سخت اعتماد میکرد اما اگر اعتماد بین او و دیگری شکل میگرفت، کارها و مسئولیتهای مهمی به فرد مقابل میسپرد. اگر کسی تخصصی و با مطالعه صحبت میکرد، به او اعتماد و توجه میکرد و از کنار چنینافرادی، بهراحتی عبور نمیکرد.
مرخصی ساعتی برای قدمزدن زیر باران!
احساسی و اهل شعر بودن، ازجمله ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی محمدباقر طاهرپور بهعنوان یکفرمانده نظامی بوده است. او به روایت دوستان و آشنایانش، برای همسرش شعر پیامک میکرد و شعر میخواند. علاقه و توجه او به هنر، به حدی بود که هنگام اسبابکشیهای منزل، تابلوهای نقاشی یا صنایع دست که ساخته دست همسرش و برایش عزیز بودند، خود به تنهایی جا به جا میکرد.
یکی از خاطرات اینشهید که اطرافیانش تعریف کردهاند، این است که وقتی باران شروع به باریدن میکرد، مرخصی ساعتی میگرفت تا خود را به خانه رسانده و همراه همسرش زیر باران قدم بزند.
نیروهای پهپادی تحت امر شهید طاهرپور میگویند بنا بود پس از یکرزمایش یا عملیات، از نیروها تقدیر و تشکر شود که برای اینکار دیوان حافظ و چند تابلوی هنری در نظر گرفته شده بود.
هدیه روز زن
شهید محمدباقر طاهرپور عادت داشت روز زن یا روز معلم، به خواهرها و برادرهای خود تلفن کرده و آنمناسبت را تبریک بگوید؛ در حالیکه خواهرها یا برادرها ممکن بود تبریکِ روز پاسدار را به او فراموش کنند. اما او در عین اینکه وظایف سنگینی داشت و به اصطلاح سرش شلوغ بود، به جزئیات توجه داشت و چنینچیزی را فراموش نمیکرد.
روز زن برای اینشهید پهپادی سپاه، فقط روزی نبوده که به همسرش هدیه بدهد بلکه برای خواهرهای خود هم هدیه میخرید و به این هم بسنده نمیکرد. بلکه برای همسرهای برادرانش نیز هدیههایی میخرید که از نظر مالی هم ارزش نبودند و کالاهایی مثل پلاک کوچک طلا شاملشان میشد.
برنامههای ثابت و همیشگی در خانه
محمدباقر طاهرپور در خیلی از کارهای منزل ازجمله نظافت، شستوشو، شستن ظروف و پختن غذا به همسرش کمک میکرده و رسیدگی به دو پسرش و بازی با آنها ازجمله برنامههای ثابت و یکی از کارهای واجبش در خانه بوده است.
سرباز امام زمانم؛ یکسبک زندگی
در جلسه خواستگاری شهید طاهرپور، همسر آیندهاش از او درباره شغل و کارش سوال پرسیده بود که او در جواب گفته بود: «سرباز امام زمانم.» روی همینحساب وقتی فرزند دومش به دنیا آمد، روزهای اول تولد او را دید و راهی ماموریت سوریه شد. یکماه و نیم بعد هم به خانه برگشت و دوباره فرزند نوزادش را دید که بهدلیل همینبازه زمانی، با پدر خود غریبی میکرده است.
دوستان نزدیک «طاهر» روایت کردهاند اخلاق و سبک زندگیاش شبیه شهید محمدابراهیم همت بوده که کل وسایل زندگیاش داخل یکجعبه مهمات و پشت یکوانت جمع میشده است.
اینفرمانده یگان پهپادی، بسیار کم غذا بوده و حتی میزان معمول و متداول غذای همیشگیاش هم بهطور کامل مصرف نمیشد.
از دیگر ویژگیهای اخلاقی محمدباقر طاهرپور، رعایت احترام دیگران و اصول آداب معاشرت بوده است. همرزمان او میگویند اگر یکهمشهری و همزبان در جمع حضور داشت، طاهر به احترام دیگران، به زبان فارسی صحبت میکرد و لُری حرف نمیزد.

وام نمیگرفت
یکی از ویژگیهای اخلاقی شهید طاهر این بود که وام نمیگرفت. او در طول زندگی مشترک خود، چندمرتبه خودروی شخصیاش را فروخت تا مساله مالی زندگی را حل کند و به گفته دوستانش، در زندگیاش خبری از پول ویژه یا وام نبود. جمله همیشگیاش هم این بود: «اگر به همه دادند من هم میگیرم!»
تا دوسال دیگر وارد جنگ با آمریکا میشویم
شهید محمدباقر طاهرپور سال 1396 فرمانده یگان پهپادی اهواز شد، سال 1401 فرمانده یگان پهپادی تهران و سال 1402 فرمانده یگان پهپادی عملیات وعده صادق 1 شد. او سال 1403 فرمانده یگان پهپادی عملیات وعده صادق 2 شد و بهعنوان یکفرمانده کارآمد همیشه کنار سردار شهید امیرعلی حاجیزاده فرمانده یگان هوافضای سپاه حضور داشت.
یکی از جملات مهم او در سال 1402 به نیروهایش از اینقرار بوده است: «بجنبید خیلی کار داریم. تا دو سال دیگر وارد جنگ با آمریکا میشویم.»
مرخصی نداریم؛ خودم هم نمیرم!
از روزهای پس از ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران، نیروهای هوافضا و پهپادی سپاه آماده اقدام متقابل و به اصطلاح در حالت آماده باش و انگشت روی ماشه بودند. به همیندلیل شهید طاهر، به نیروهای تحت امرش که برای سفر اربعین درخواست مرخصی داشتند، مرخصی نمیداد و میگفت «خبری از مرخصی نیست. من خودم هم نمیروم.»
حسرت از شهیدنشدن به دست صهیونیستها
شهدایی چون احمد متوسلیان آرزو داشتند به دست شقیترین موجودات روی زمین یعنی یهود به شهادت برسند که در نهایت به آرزوی خود رسیدند. شهید محمدباقر طاهرپور نیز ازجمله همین شهداست. او طی روزهای ماموریت در سوریه، دوست خود «سیدرضوان» را از دست داد که در جریان بمباران پایگاه T4 سوریه به شهادت رسید.
راویان خاطرات میگویند طاهر بعد از شهادت سیدرضوان، بسیار گریه میکرد و حسرت این را داشت که فرصت شهید شدن به دست اسرائیل را از دست داده است.
یکی دیگر از موقعیتهای نزدیک به مرگ (شهادت) برای اینشهید در سوریه، گلولهای بود که از کنار صورتش عبور کرد اما به او اصابت نکرد. شهید طاهرپور درباره اینماجرا میگفت «نزدیک بود شهید شوم، ولی نشد!»
سال بعد اینایام عدهای را با نام شهید میشناسند!
شبهای قدر سال 1403، آخرین شبهای قدری بودند که شهید محمدباقر طاهرپور در زندگی دنیایی تجربه کرد. او در آخرین شب قدر سال 1403 یعنی 23 رمضان که از نظر روایت، متحملترین شب قدر است، به برادران، خواهران و نزدیکانش پیامک داده بود: «سال بعد، اینایام اینموقع یکعده را با نام شهید میشناسند؛ همانهایی که میدانستند چگونه بخواهند و بگیرند. امشب شهادتنامه عشاق امضا میشود. التماس دعا!»
شهید محمدباقر طاهرپور سحرگاه 23 خرداد 1404 با حمله هوایی موجودات و شیاطینی که آرزو داشت شهیدش کنند، به شهادت رسید. او در کنار فرماندهاش امیرعلی حاجیزاده شهید شد و پیکرش بین 8 تا 9 روز بعد از حادثه شهادت پیدا شد.
انتهای پیام/






