✕
کد خبر: 1826

وقتی عروسک‌ها زیر آوار دفن شدند

شبی در رامجین، ۱۵ عضو خانواده تقی‌زاده در بمبارانی ناجوانمردانه به شهادت رسیدند تا قصه‌شان به داغی ابدی تبدیل شود.

به گزارش ایثارنیوز، بامداد 18 فروردین ماه وقتی هنوز طراوت بهار در رگهای شهر جاری بود آسمان «رامجین» شهرستان ساوجبلاغ در غرب البرز، بوی باروت گرفت؛ در آن سکوت وهم‌آلود شب، صدای انفجاری مهیب، آرامش یک خانواده را برای همیشه در هم شکست و ۱۵ ستاره را در زیر آوار کینه‌توزی دشمن خاموش کرد.

این داغ که با گذشت پنج ماه هنوز بر دل بازماندگان نقش بسته ، راوی شهادت مظلومانه خانواده تقی زاده است.

دشمن آمریکایی - صهیونی در آن شب با هجوم هوایی مرتکب جنایتی شد که در آن ۶ کودک بی گناه در کنار پدران و مادران و بزرگان خانواده به آسمان پر کشیدند.

خانه خانواده «تقی‌زاده»، تنها یک بنا نبود بلکه کانون گرمی بود که صدای خنده‌های ۶ کودک، روح زندگی را در آن جاری می‌کرد؛« دنیز»، «دیان«، «ایلیا»،« الیسا»، «امیرمهدی» و« ستیا» ، کودکانی که بزرگ‌ترینشان ۱۰ ساله بود و کوچک‌ترینشان تنها یک سال و نیم داشت.

آن‌ها نه در میدان نبرد بلکه در آغوش پرمهر پدر و مادر و در رویای شیرین کودکی، هدف بمب‌های دشمن قرار گرفتند؛آن شب، نیروهای امدادی، اورژانس و آتش‌نشانی وقتی به محل رسیدند در میان خاک و آتش به دنبال نشانه‌ای از زندگی می‌گشتند اما هر چه پیش‌تر می‌رفتند ابعاد این فاجعه عمیق‌تر می‌شد؛ نه تنها یک ساختمان بلکه یک تاریخچه از مهربانی و خیرخواهی در هم فرو ریخته بود.

روایت سنگین یک فقدان

«زهرا تقی‌زاده»، خواهر شهید «عیسی تقی‌زاده» (پدربزرگ خانواده)، هنوز هم باور ندارد که آن تماس‌های بی‌پاسخ صبح آن روز، پایان دنیایشان بوده است.

او می‌گوید: مشغول پخت‌وپز بودم؛ فکرش را هم نمی‌کردم آن صدای انفجار، خانه برادرم باشد؛ او از برادرزاده‌اش «رضا» می‌گوید که قرار بود خواهرش را به دکتر ببرد اما هر چه به او زنگ زد، سکوت بود و سکوت.

زهرا تقی‌زاده با صدایی لرزان، از جای خالی برادرش می‌گوید: عیسی، پدری بود که نگران محمد بود؛ حالا نه محمد هست و نه آن خانواده که نوه های قد و نیم‌قدش، شیرینی زندگی ما بودند.

گناه کودکان بی‌گناه چه بود؟

«مهناز تقی‌زاده»، دیگر خواهر شهید، خاطراتش را در میان اشک‌ها جستجو می‌کند؛ او که در خانه برادرش بزرگ شده و «عیسی» برایش حکم پدر را داشته، از مهربانی‌های بی‌حد و حصر شهیده «فاطمه قاسمی شیخ‌طبقی» (زن‌برادرش) می‌گوید؛ کسی که در دوران بیماری‌اش، پرستاری‌اش را با جان و دل پذیرفته بود.

او با سوالی که بغض در گلویش می‌کارد، می‌پرسد: «محمد پاسدار بود و دشمن از او ترسید؛ این را می‌فهمم. اما گناه آن نوه های یک‌ساله و سه‌ساله چه بود؟ چه کسی پاسخگوی آن عروسک‌هایی است که زیر آوار ماندند؟»

ادای احترام به حافظان وطن

هفته دفاع مقدس، فرصتی برای بازخوانی این جنایات است؛ خانواده تقی‌زاده حالا نمادی از مظلومیت و اقتدارند؛ خواهران شهید در پایان با نگاهی به افق، از مردم می‌خواهند که حرمت خون شهدا را نگاه دارند؛ نه فقط به عنوان یک شعار بلکه به عنوان پیمانی برای حفظ عزت ایران.

امروز، در جای‌جای آن خانه ویران، خاطرات «دنیز» و عروسک‌هایش و شیرین‌زبانی‌های «دیان» در یادها زنده است.

این گزارش نه فقط برای ثبت یک جنایت بلکه برای زنده نگه داشتن یان کسانی است که رفتند تا ما بمانیم؛ خانواده‌ای که در یک چشم برهم زدن از «خانواده ۱۵ نفره» به «۱۵ ستاره در آسمان رامجین» تبدیل شدند.

انتهای پیام/

مرتبط ها